تبليغاتX
کودک دوست داشتنی ما دانیال - بدون تو
Cursors











بدون تو

سلام مهربونم

مهربون من کاش میشد ببینمت

امروز سالگرد یه روز تلخه!! امروز اخرین روزی بود که میشد کنارت بود ولی ....

بابایی گلم یه سال شد به همین راحتی ....

خدایا چجوری طاقت اوردم؟! چجوری به نبودش عادت کردم؟! به ندیدنش!؟

چجوری یه سال با یه پیراهن به یادش اوردم چجوری ...... چی کار کردی با من ؟

بابایی گلم امشب خاطرات ۲۷ سال با تو بودنم را به یاد اوردم

روزهای بچگیم  تمام خاطراتی که با هم داشتیم  یادته همیشه بهم میگفتی تو خانم

 دکتر منی  ببخش  نشد  اگه میشد به اروزت برسونمت شاید اینجوری نمیرفتی

یادته روزهایی که از دفتر میاومدی خونه و ما اونجا بودیم چجوری ما رو تمام نوه ها رو

 میبردی کنارت و میخوابوندی

یادته اون شعری را که به ما ۴ تافسقل یاد داده بودی و تا میاومدی برات میخوندیم..

یادته بهم روزهای اخر گفتی سهم ما رو بیشتر بذار بیشتر بیا هر روز بیا ای خدا

بابایی من چقدر تو این یه سال بهت التماس کردم بیا تو خوابم ! چقدر بهت گفتم

دلتنگتم چقدر تو تنهاییهام لباست و بغل کردم اشک ریختم و  ارزوی یه دقیقه دیدنت

 را کردم  تو چرا اینقدر سهم منو کم گذاشتی ؟؟

روز ۴ اردیبهشت را هیچ وقت یادم نمیره  شب قبلش یه دفعه از خواب پریدم چه

دلشوره ای بود  .......... فردا ظهر بود تلفن را کشیده بودم ..گوشی هم سایلنت بود

اومدم سراغ تلفن دیدم واییییییییییییی خدای این همه شماره موبایلم هم همین بود

 راستش  یه چیزی بهم میگفت اون اتفاقی که ازش میترسیدم افتاد ولی بازم امیدوار

 بودم شماره خونتون را گرفتم ..................... خدایا نه دروغه چرا باز خودت گوشی

را بر نداشتی  چرا همه اونجان خدایاااااااا باهام این کار و نکن

نمیدونم چجوری  رسیدم خونتون  پاهام توان رسیدن تا د راتاقت را  هم نداشت 

وقتی به در اتاقت رسیدم دلم  میخواست از خواب بیدار شم و ببینم همش خواب

 بوده یه خواب بد 

ولی نه واقعیت داشت تو اروم و بی صدا روی تختت خوابیده بودی اومدم کنارت

نشستم صدات کردم جوابی ندادی اروم ملحفه را از روت زدم کنار نه تو بودی ...........

 داد زدم  التماست کردم زار زدم که بلند شو  ولی تکون نمیخوردی نازت کردم

بوسیدمت ولی سرد بودی خدایا این همه زندگی منه این بابا بزرگ خوب منه  اروم

کنارت دراز کشیدم مثل اون ظهرهایی که تو بچگی کنارت دراز  میکشیدم ولی این بار

 خیلی فرق داشت  این بار دلم نمیخواست حتی یه لحظه هم چشام را بندم

میخواستم تمام اون لحظه ها را با همه وجودم برای خودم نگه دارم  این بار من به

جای تو تو بغلم فشارت میدادم  این بار من بودم که اروم کنار گوشت حرف میزدم  من

 بودم که التماس میکردم بدنت دوباره گرم بشه دستت را تو دستم فشار میدادم سرم

 را اروم زیر سرت میبردم با همه وجودم بو میکردمت کاش میشد  این بار من خنده زیر

 زیرکی بچگیم رو لبم نبود صورت خودم و خودت از اشکام خیس بود ............خدایا

  اونشب با تو و در سکوت تو گذشت بیدار نشدی  چشات رو برای همیشه بستی

اخرین چیزی که ازت یادم موند صورت مهربونی بود که روی یه عالمه خاک خوابید 

کاش بودی بابایی گلم کاش میتونستم برای یه بار هم که شده باز ببینمت

بابایی کاش میشد یه ذره اروم تر بشم  میدونی که خیلی دلتنگتم میدونی که چی

 میخوام کاش میتونستی

بابایی یعنی ماها رو میبنی بهمون سر میزنی تو شادی کنارم هستی  تو غصه ها 

 تویی که ارومم میکنی کاش میدونستم الان کجایی؟ درد داری؟ پات هنوزم اذیتت

 میکنه ؟اونجایی که هستی  چی میخوری اخه هر چیزی میخورم و  هر جایی میرم

 به یادتم   تو هم به یاد ما ها هستی ؟

 اهنگ وبلاگ تقدیم به تو

 

پی نوشت : میدونم منتظر پست شاد بودید از تولد دانیال و اریا  ولی ببخشید زیاد

حال خوبی نداشتم  ببخشید اگه پستم ناراحتتون کرد

و یه چیز مهم که میخواستم بنویسم  ولی خب این چند روز خیلی روحیه خوبی

 نداشتم این بود که یه قرار وبلاگی گذاشتیم

پنجشنبه۱۰ اردیبهشت ساعت ۴ بعد از ظهر بوف جام جم

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 توسط ساناز| لينک ثابت |



myspace codes
Click here for Myspace glitter graphics and Myspace layouts