
|
|
آي آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد يك نفر در آب دارد مي سپارد جان يك نفر دارد كه دست و پاي دائم مي زند روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه مي دانيد آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد كه گرفتستيد دست ناتواني را تا توانايي بهتر را پديد آريد آن زمان كه تنگ مي بنديد بر كمرهاتان كمربند يك نفر در آب دارد مي كند بيهوده جان قربان آي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد نان به سفره جامه تان بر تن يك نفر در آب مي خواند شما را موج سنگين را به دست خسته مي كوبد باز مي دارد دهان با چشم از وحشت دريده سايه هاتان را ز راه دور ديده آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بي تابيش افزون مي كند زين آبها بيرون گاه سر گه پا آي آدم ها كه روي ساحل آرام ، در كار تماشائيد ! موج مي كوبد به روي ساحل خاموش پخش مي گردد چنان مستي به جاي افتاده ، بس مدهوش مي رود نعره زنان. وين بانگ باز از دور مي آيد : ” آي آدم ها .. “ در صداي باد بانگ او رساتر از ميان آبهاي دور يا نزديك باز در گوش اين نداها ” آي آدم ها… “ دانیال گلم فکر نمیکنم روزی بتونی حرفهاو دیده های امروز من را باور کنی ولی این روزها هم برگی بود از تاریخ زندگی تو این روزها تو تمامی ادمهایی را که دیدی را با نام عمو صدا کردی یه روز وقتی این صفحه از تقویم زندگیت را خوندی امیدوارم که بتونی ..... عزیز دلکم معصوم من ارزو میکنم وقتی بزرگتر شدیو به سن من رسیدی انسانها دنیا را دل انگیز تر از امروز کرده باشند دلم میخواد دنیا برای تو بهترین باشد دلم میخواهد روزگار با تو مهربان تر باشد خدا را هزار بار شکر میکنم که در این زمان افتاب مهمان ذهن کوچکت است و از نامهربانی های روزگار در قلب کوچکت اثری نیست بخواب به امید فردایی روشن ................... تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته جهاني كه هرانساني تو اون خوشبخته خوشبخته جهاني كه تو اون پول ونژادو قدرت ارزش نيست جواب همصداييها پليس ضِد شورش نيست نه بمب هستهاي داره، نه بمبافكن نه خمپاره ديگه هيچ بچهاي پاشو روي مين جا نميزاره همه آزاده آزادن، همه بيدرد بيدردن تو روزنامه نميخوني، نهنگا خودكشي كردن جهاني را تصور كن، بدون نفرت و باروت بدون ظلم خود كامه، بدون وحشت و تابوت جهاني را تصور كن، پر از لبخند و آزادي لبالب از گل و بوسه، پر از تكرار آبادي تصور كن جهاني را كه توش زندان يه افسانهس تمام جنگهاي دنيا، شدن مشمول آتشبس كسي آقاي عالم نيست، برابر با هماند مردم ديگه سهم هر انسانِ تن هر دونهي گندم بدون مرزو محدوده، وطن يعني همه دنيا تصور كن تو ميتوني بشي تعبير اين رويا ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط ساناز| لينک ثابت |