تبليغاتX
کودک دوست داشتنی ما دانیال
Cursors

Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker

دانیال 3 سال و 3 ماه و 3 روزه

سلام

 گل پسرم امروز سه سالو سه ماه و سه روزه شدی !!!!

جالبه نه ؟؟؟

فعلا همین را داشته باشید تا بیام و خاطره جالب دزدیده شدن گوشی و دوربین را

  براتون بگم  وهمین طور  خاطرات این چند ماهه

دانیال گلم ایشالا ۳۰۰ ساله بشی

همین الان هم فهمیدم تولد نورای نازم بوده تولدت مبارک خانم  کوچولو

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 2:7 |تاریخ: دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 |موضوع: |

تولد دانیال

پی نوشت مهم : من نمیتونم برای بلاگفایی ها و کامنت بذارم

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مردم از خوشی

 

سلام

راستش خیلی وقته این صفحه را باز میکنم تا چیزی بنویسم ولی نگاه خیلی از

 اونایی که تو این روزها بی گناه رفتند همش جلوی چشمامه  و از همه بد تر

حرفهای عده ای از ادمها که خودشون را به خواب زدند برای همین دستم به نوشتن 

 نمیره نوشتن حس میخواد که متاسفانه ...... چی بگم  حال و هوای همه  شما هم

 میدونم بهتر از این نیست

وی به هر حال زندگی هنوز ادامه داره  فقط خوشحالم که م*هر این انتص*ابات  را بر

 شناسنامه ندارم

خب میدونم قول یه پست داده بودم اونم تولد دانیال

خیلی ازش گذشته ولی میذارم تا یادگار بمونه

اول که دانیال از ۳سالگی به این ور خیلی تغییر کرده کمی شیطون شده هزار

ماشالا  و دوست داره کارهاش را خودش انجام بده

خب بریم سراغ تولد امیدورام یادم مونده باشه

خدایا کمکم کن بتونم بهترین تصمیم را برای پسرم بگیرم و شسرمنده این نگاه معصومش نشم

امسال به خواست خود دانیال کیکش را باب اسفنجی درست کردم همین طور کارت

 و یه سری از وسایل را که میشد پیدا کرد

روز تولد دانی تا صبح بیدار موندم و با اینکه قرار بود تولدش را تو رستوران بگیریم ولی

 باز دسر و کیک تولدش را خودم درست کردم برای همین تا صبح طول کشید

شب قبلش هم رفتیم بادکنکها را بگیریم که دقیقا ۳ دقیقه بعد از خرید پشیمون

 شدم در حد تیم ملی  فکرکنید ۶۰ تا بادکنک گازی را از در پاساز اوردم بیرون کم

 مونده بود با بادکنکها راهی هوا بشم اقا نخرید جان داداش بادکنک گازی برای تولد

 نخرید که فوق العاده حمل و نقلش سخته هنوز که یادم میافته خندم میگیره

فردا صبح همین طور که داشتم کار میکردم نگاهم به پنجره افتاد و دیدم

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی چه برفی

باورت میشه دانی گلم روز تولدت برف میاومد گفتم خدایا  تا عصر برف تموم بشه که

 دوستای  گلمون اذیت نشن برای اومدن به مهمونی که خدا رو شکر اون موقع مثل

 الان خدا فیل*تر نشده بود  و صدامون زود بهش رسید و بعد از نیم ساعت برف تموم

شد

عشق من

بعد دانیال را بیدار کردم و اهنگ تولد براش خوندم و نهارش را خورد و با اریا راهی

ارایشگاه شد مرد کوچولوی من سر راه هم منو گذاشتن رستوران که اونجا را تزیین

کنم دوباره مرحله هوا رفتن من اغاز شد فکرکنید یه برج بلند طبقه پایینش هم

رستوران بود باد توی اونجا میپیچید و من پر وزن هم با اون بادکنها خلاصه ملت بودند

 که به من میخندیدن بد تر از همه این ربانهای بادکنکها بود که تا تو هوای ازاد میرفت

 به هم پیچ میخورد و باز مجبور بودی ۶۰ تا بادکنک را از هم باز کنید وای باز یاد بردن

اینا افتادم فکرکنید دو تا ماشین گرفتیم تا این بادکنکها توش جا شه 

توصیه مهم یا این کلک من را بزنید  که بعدا میگم برای تولد اریا انجام دادم یا بگید بیان

 تو جای تولد براتون بادکنک را بادکنن (همش شد توصیه بادکنکی )

خلاصه من را گذاشتند اونجا

 و خودشون رفتند  ۱ ساعت بعد عشق من اومد و گفت مامان ببین موهام فشن

شده الهی که من قربونت برم

کم کم هم همه دوستامون اومدند و  یه چیز خیلی خوب امسال هر کی را که دعوت

 کرده بودیم اومد و از همشون ممنون  که تشریف اوردند و خیلی خیلی زحمت

کشیدند هم از کادوهای خوبشون ممنون  که  دانیال عاشق همشون شده 

بابا اریا -دانیال -میثاق

اینم اپ تولد دانیال

ولی  ۲۸ فروردین هم تولد پسر خاله ام بود که اونم به دانیال خیلی خوش گذشت

وسط اون همه دختر و پسر تا اهنگ زیک زاک را زدند دانیال پرید وسط و دیگه

نمیشست  خلاصه سوزه ای شده بود همه دورش حلقه زده بودند و اونم وسط برای

خودش میرقصید

و اما ۱ اردیبهشت هم تولد بابا اریا بود که بهش نگفتیم و سورپریز کردیمش

یه روز قبلش برایاینکه شک نکنه یه سری از دوستاش را دعوت کدر مشب بیان خونه

 از روز قبلش هم در تدارک کارها بودیم بدیش این بود که شب قبل از مهمونی بی

خوابی زده بود به سر صاحب تولد نشسته بود به فیلم دیدن من هم منتظر بودم

بخوابه تا بپرم کارهام را بکنم فکرکنید تازه ساعت ۳ نصف شب میگفت ساناز بیا فیلم

 ببینیم

خلاصه با کلی فیلم خوابش کردیم و فردا هم گفتم بریم بیرون شام و بهش گفتم

 برای تولد هم یه رستوران گرفتم دوتایی روز ۱ بریم 

خلاصه اینکه شب دوستای اریا اومدند و اریا هم ۱ ساعت بعد اومد زنگ زد که بیاین

بریم بیرون شام گفتم اریا بیا بالا لباس دانیال را بپوشون  که تا

اومد بالا ......................

دیگه خودتون میدونید بقیه اش چی شد

 

اینم اون کلک بادکنکها را با چسب به سقف زدم

دست همگی درد نکنه شب خوبی را کنارشون داشتیم

اینم کلک برای بادکنک جشن تولد تون  با چسب نواری به سقف بچبونین مثل بادکنک

 گازی  میشه در دسرش هم کمتر بود والا  

 این پست را ۵ روزه نوشتم ولی خب نه حس ویرایشش بود نه ....

در ضمن دانیال هم از روز ۲ دشنبه تب کرد و امروز  بدنش قرمز قرمز شد رفتیم دکتر

گفت ممکنه مخملک باشه  بمیرم براش یه دونه پنی سیلین زد برای اولین بار که

ایشالا اخرین بار باشه ولی حال عمومیش خوبه دیگه هم تب نداره 

مگه تب بیماری های پوستی سه روز  نیست ؟؟؟؟ نمیدونم والا تو این مم*لکت گل و

 بلبل هر دم از این باغ بری میرسد  اینم سوغات  کشوری که ۸ سال جوون*هایمان را

 کش*تن و الان ما شدیم کاسه داغ تر از اش واسشون اه (چقدر غر زدم تو این پست )

۴ شنبه نوشت

 دانیال هم مخملک نداشت  خدا رو شکر تشخیص ها ۲۰ است  خدا رو هزار

 مرتبه شکر مم*لکتی داریم که توش همه چیز به وفور یافت میشه  خدا یا مردم از

 خوشییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

ای خدا  بترکون من ناشکر راااااااااااااااااااااااااااااااااااا بلاخره بعد از ۳ روز یه اپ نصفه

 کردم کی گفته سایتهای اپلود فیل*تره هر کی گفته دروغگو سگه!! کی گفته سرعت

 اینترنت بد شده! کور شه اگه دروغ بگه !سرعت داریم آّّّّّّّّههههههه این هوا عالی

بیست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باور کنین الان حس همونی را دارم که شما دارید احساس میکنم شدم یه پیرزن

ساناز غر غرو!!! برم بابا هی میگید اپ اپ اینم اپ جز غر غر هیچی داشت !!!  هزار بار

ببخشید   جمعه بلاخره عکسها تمام شد و این پست ویرایش شد

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 3:25 |تاریخ: دوشنبه پانزدهم تیر 1388 |موضوع: |
myspace codes
Click here for Myspace glitter graphics and Myspace layouts