تبليغاتX
کودک دوست داشتنی ما دانیال
Cursors











یه سال با همه خوبی ها و بدی هاش

سلام

 اول از همه ای بابا یعنی من اینقده بد قول شده بیدم ؟؟!!

ای تف تو روم  ای بر ذاتت لعنت ساناز که دیگه حرفت حرف

نیست بابا من همش یه ماهه سرم شلوغه 

دوما سال نو تون پیشاپیش مبارک باشه  این عکس های بالا

 نمونه دوتا از تقویمهای دانیاله اولیش تک برگیه دومی هم جلد

 یکی از تقویمهاشه

۱۴ تا دیگه هم هست که بعدا عکسش را میذارم البته چاپ شده

 اش را

خب ببینن خود ازاری دارم دیگه این یکی از کارایی که باعث شد

 دیر بیام برای اپ شبها  مجبور بودم بشینم این ها را اماده کنم

بعد هم خونه تکونی ای تکونیدم امسال فط دانیال را ضد عفونی

 نکردم کلا همه چیز خونه استریل شد و اینم بگم بابا دانیال دمت

 قیییییییییییییییییییییژ

جدا اگه بدونید چه همکاری با من کرد شما هم جای من بودید

۴ بارخونه تکونی میکردید خدایی اخرش بود نه تنها کاری نداشت

 بلکه کلی هم کمکم میکرد دستمال گرد گیری بهم میدادچیزی

 میخواستم بندازم تو لباسشویی برام میبرد میانداخت یه روز هم

 که کارگر اومد بعدش که رفت رفته درحموم و گلاب به روتون

دستشویی را باز کرده میگه واییییییییییییییییییییییییییییی

ممامکهههههههههههههه چه تمیزههههههههههههههههههه

نه که من خیلی هپل بودم بچم ذوق زده بود (بابا به خدا اونقدر

 هم من کثیف نیستم) ولی خب خونه بوی  خوب مواد شوینده

ای میده بیا و ببین

این هم از این  از هر چه بگذریم سخن دانیال خوش تر است

وای به خدا خوردینی شده که نگو ( میدونم الان تو دلتون میگید

باز این فرزند شیفته شروع کرد  ولی خب بذارین اینجا تخلیه شم

 دیگه )

 از خواب بیدار میشه میگه سلامممممممممم صبح خبیر

بعد بعضی وقتا میره جلوی اینه افتر شیو اریا را بر میداره میزنه

صورتش  میگه میرم مغازه زود میام برات یه هایپ نانجی

میخرم میام

هنوز هم عشق نارنجیه به زودی به درجه هویج شدن نائل

میشیم بعد یه ادکلن اریا را بر میداره میگه اجازه هست الکی

 میگه پیس پیس

بعد میگه خدافظظظظظظظظظظظظظظظظ من رفتم

مثلا میره و اون انگشت اشاره اش را که من بخورمش الهی تکون

 میده میگه یه هایپ نانجی ببخرم بیام (الهی من قربونت برم

 نارنجیش را از کجا میخوای پیدا کنی )

بعد  زود بر میگرده میگه سلام من اومدمممممممممم بیا

اینم هایپ نانجی بخور یه ذره هم من بخورم

منو نزنیییییییییییین بابا بچم دوست داره میدونم نباید بهش بدم یه

 بار داشتم میخوردم چون تبلیغش را دیده بود گفت مامان هایپه

 گفتم اره گفت میشه بخورم منم گفتم چون گاز داره بدش میاد

 یه قلپ بخوره بعد دیگه نمیخوره اقا دادیم دستش دیدم نه الان

تموم میشه ای بابا بچه  این کاره بید ما خبر نداشتیم خیلی

خوشش اومد الانم گاهی یه قلپ کوچولو میخوره اشکال نداره

 دیگه یه ذره میخوره همش

خلاصه که ادم دلش میخواد درسته قورتش بده یه چیزی بگم باز

منو نزنین یادتونه سالگرد ازدوامون بود !!!!!! ااابابا همین چند وقته

 پیش سالگرد عقدمون بود  اره بابا بوی نامیده خاطره اش ولی

 از روزش نمیخوام بگم که میخوام بگم رفتیم رستوران کیک هم

 پختم و دادم به مسئولش که بیاره دانیال تا اریا بیاد کلی فیگور 

 میگرفت و میگفت عکس بگیر مامان  تو رو خدا ببینینش من

خودم کف کرده بودم عکسهای این پست همش مال اونروز است

چند روز پیش اوردم عصرونه بخوریم نون جو اوردم تا دیده میگه

مامان این نونه شیر کاکاوووههههههههههه

بعد میگن نه مامان جان این نونو جو است میگه اها نون جغده

تازگی ها هم میگه پول بده من برات خرید کنم   تو خیابون هم

۲۴ هزار بارباید اسم ماشینها را بگه بعد از من بپرسه یا به همه

 ماشینها میگه دربستتتتتتتت

تازه به اینجا ختم نمیشه که(در راستای پوشک گیری بنده

همچنان پوشک میکنم )

بسته پوشکش را میاره عکس نارنجی را میگه این مال کیه

بماند که هر بار میریم تو سوپر میگه برام پوشک نارنجی بخر

  میگم مال نی نی هاست بعد میگه پوشک نی نی ها چه

رنگیه باید بگم نارنجی معلم سخت گیری است بعد میگه

 بهفشش مال کیه

 میگم مال لاریسا میگه باریکلا درستهههههههههههههه

بعد قمز مال کیه (اینا هیچ کدوم وجود نداره ها از خودش در

 میاره ) باید بگم مال شایناست  بعد میگه بلک مال کیه باید

بگم ارشیا  ابی هم مال دانیالههههههههه خدا نکنه اشتباه بگم

میگه ههههههههههههههههیییییی نه اشتباهههههههه

تمام این اسمها را خودش روی رنگها گذاشته جالبه که من تا

حالا وبلاگ ارشیا را نشونش نداده بودم ارشیا از کجا یاد گرفته

نمیدونم

میخواد بگه خجالت کشیدم میگه خجالت گرفتم  این زبان

اختراعی بچه منه دیگه

دانیال عشق فقط خرید و یه لیس زدن به پاستیل است  اونروز

 رفتیم بخریم یه دونه جدید اورده بود تمساح بود میگه مامان این

 چیه میگم تمساحه گلم میگه از این تسماح نانجی بذار برام

 بخورم

تو خونه ما از صبح قبلا بی بی تی وی بود الان می شاپ ای

خداااااااااااااااااااااااااااااااااا این را من نمیتونم تحمل کنم اون روز

میگه مامان برات یه بخار شور میخرم رنگش را هم که میتونید

حدس بزنید!! بعد تو دست نزنییییییییییییییا داغهههههه من

 برات تمیز میکنم

  کانال می شاپ خونه ما ۳۳ و ایزی شاپ هم ۳۵ است بقیه

 کانالها  هم که نگاه میکنه ۵۱ ام بی سی ۳ است و اگه اجازه

 بده ۴۷ هم ام بی سی پرشیا را ما نگاه کنیم اینا را برای چی

 میگم نه بابا اومدی خونمون خودتون پیدا میکنین برای اونروز

ندادم که !!!!!

یه بار داشتم براش عدد مینوشتم یه دفعه ۴ و ۷ کنار هم نوشته

 شد تا ازش پرسیدم این چنده گفت این ام بی سی است من

 دوست ندارم  

اقا ما رو میگی مععععععععععع کنترل را دادم دستش گفتم بزن

می شاپ دیدم بله خیلی خوشگل ۳۳ را زد بعد گفت یه دونه

 دیگه هم داره ( باز این انگشت اشاره را تکون میده ) بعد زد

۳۵ و بعدم گفت اینجا کارتون میده خیلی با حال زد ۵۱ بعد

 گفت این ور هم بوووووووووووووووووووووووو میده گفتم بو

 دیگه چیه !!!!! فکر میکنید چی بود  ها هاااااااااااا زد روی یه کانال

 که  وقتی برنامه تموم میشه خطهای رنگی نشون میده بعدیه

 بوق ممتد میگه بووووووووووووووووو

خلاصه یه ساعتی ما رو نشوند بووووووووووووووووووووو نگاه

کردیم

امروز بیرون بودم تازه از خونه رفتیم بیرون که گفت مامان

بلغغغغغغغغغ گفتم مامان الان نه گفت خسه ای مامان گفتم

 نه گفت دستت بنده گفتم نه عزیزم ولی یه ذره راه بیا بعد

 گفت تو خدا بلغغغغغغغغغ وای منو میگی گفتم

 چششششششششششم تا بغلش کردم گفت ممنونم

مامان من خیلی خسه بودم نیتونستم را برم فکر نکنی راه

رفته بودا از دم در خونه تا کوچه راه رفته بود

 در ضمن تازگیها مثل اقا ها میخوابه میره تو تخت یه قصه میگم

بعد میگه بوس مامان یه بوسش میکنم بعد بعضی وقتا میگه

لب بوس کن مامان وای چه خوشمزه است اون بوس از لبای

کوچولووووووووووو بعد میگه شخبیررررررررر و اروم خودش

 خوابش میبره مرد شده دیگه بابا

دیگه فکر کنم کافیه

بریم سراغ حرفهای خودم با شما ها

سال ۷۸ تموم داره میشه با همه خوبی هاش  با همه بدی

هاش  زیاد سال خوبی برام نبود راستش خیلی ها را از دست

دادم امسال روز اول عید جای خیلی ها خالیه ...................

 بگذریم روحتون شاد

ولی امسال یه عالمه خوبی داشت  حرف زدن  کامل دانیال 

و خوب شدن بیماری اریا که تو روزهای اخر سال بهترین خبری

 بود که میتونستم بشنوم

و از همه مهمتر پیدا کردن یه عالمهههههههههههه دوست خوب 

 که اگه کل دنیا را هم میگشتم نمیتونستم در عرض کمتر از یه

 سال این همه دوست خوب و همدل پیدا کنم که به وجود تک

تکشون افتخار میکنم

ممنونم از همتون به خاطر لحظه های خوبی که کنارتون سپری

 کردم

با خنده هاتون  لبام پر از خنده شد  با ناراحتی تون  انگار برای

خودم اتفاقی افتاده بود شاید هر کدومتون یه جایی از این دنیا

بودید ولی صمیمیتی که با شما ها پیدا کردم را  شاید هیچ جای

 دنیا نمیتوستم پیدا کنم خدایا ممنونم

خدایا این سال جدید سال پر خیر و برکتی برای همه دوستام و

خانواده من باشه

خدایا هر کی الان اینجا رو میخونه و حاجتی تو دلش داره به

بزرگیت قسم به خواسته اش برسه

خدایابه هرمادردرانتظارفرشته اسمونی امسال هدیه اش را بده

و خدایا  یه دعای اختصاصی دوست خوبم ساره الان مدتهاست

 که منتظره بابای گلش بیدرا شه و با صدای گرمش دوباره

اسمشو صدا کنه خدایا تو این سال جدید دلشو شاد کن

خدایا همه مریضها را شفا بده

 

فرکنم این اخرین پستم تو سال ۷۸ باشه ولی تو تعطیلات باز هم

 اپ میکنم قول میدم در ضمن من بی صبرانه منتظر انبوه قرار

های وبلاگی هستم  جون شما کلی  از بچه ها اومدن که

 دوست دارم همشون را ببینم با گزارش قرار

میاممممممممممممممم

بازم عیدتون مبارک براتون بهترینها را ارزو دارم

تازه سال جدید یه مناسب خیلی خیلی مهم هم برای من داره

 اگه گفتید چیه ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

داریم به تولد گل زندگیم فرشته اسمونیم نزدیک میشیم خدایا

 هزار ها بار ازت ممنونننننننننننننننننننننننننننننن بابت هدیه خوبت

باورم نمیشه مرد کوچولوی من که تو مال منی

ادامه مطلب هم برای اونایی که عکسها را نمیبینن 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 توسط ساناز| لينک ثابت |


!!

پیشاپیش عیدتون مبارک

فردا در این محل

پست نصب میگردد

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 توسط ساناز| لينک ثابت |


تولد ارش گلم و به دنیا اومدن امیتیس نازم

سلامممممممممم

دو تا خبر بدم و برم زودی میام

اول از همه تولد ارش خان  گل گلاببببببببببب

تولدت مبارککککککککککککککککککک

دست بزنیییییییییییییییین

دوم از همه یه فرشته به فرشته های زمینی اضافه

شد آمیتیس گلم خوش اومدی

به زودی میام قول میدممممممممممممممم

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 توسط ساناز| لينک ثابت |


سالگرد یکی شدنمون

بعدا نوشت : اونهایی که عکسها را نمیتونستن ببینن برن ادامه مطلب امیدوارم با این سایت بتونن ببینن

 

سلام و صد تا سلام به همه

خوبین ؟

چرا اینجوری نگاهم میکنید !!!!!!!! بزرگ شدم  ؟ قیافه ام یه جورایی اشنا میزنه !!!!!!!!! اره بابا خودمم همش

 یه مدت که کم پیدا شدم به همین زودی یادتون رفت شکل ما رو دمتون گرم

 راستش نزدیکه عیده نه اینکه فکر کنید کزت در خدمت شماست اااااااااااا نه

داداششششششششششششش راستش یه عالمه مناسب دارم و خریدها و کارهای عید هنوز خونه تکونی

 را شروع نکردم بخوام شروع کنم که دیگه باید تو کتابهای شاهنامه دنبالم بگردید

 خب بریم سراغ اصل مطلب

امروز ۷ اسفند ماه یه روز خیلی خوب برای منه 

 هفت سال از 7 اسفند ماه گذشت ................. هفت سال از با هم بودن مون گذشت ..........

هفت سال از قولی که به هم داده بودیم گذشت ....... خوشحالم که هم تو  و هم من تا به امروز به قولمون تو

این روز عمل کردیم

خوشحالم که کنارت هستم  ..........خوشحالم از اینکه 7 اسفند سال 81 بزرگترین و بهترین بله زندگیم را گفتم

همسفر تمام لحظه ها ی من بابت همه خوبی هات ممنونم

خب این کاملا اختصاصی بود

این یه مورد که سرم شلوغ بود الان هم تقریبا نزدیکه صبحه با اینکه خیلی وقته عادت کردم شبها زود بخوابم و الان

 کلی خوابم میاد ولی بیدار موندم تا  هم این روز مهم را برای خودمون تو وبلاگ ثبت کنیم هم اینکه اگه بیدار

نمیموندم و اپ نمیکردم از همین روزا بود که سرقفلی وبلاگ را به نام یکی دیگه بزنن و  من بمونم و حوضم

 بریم سراغ دانیال  

         

جیگری شده بیا و ببین

یاد گرفته میاد میزنه رو شونه ات میگه داششششششششش بیا کارت دارررررررم  اینم از اثرات با من

نشستنه

  دیشب پام محکم خورد به مبل گفتم اییییییییییی پام یه دفعه اومده جلو میگه من میبرمت دکتر خوب شی 

 بعد دویده وسایل پزشکیش را اورده و میگه بخواب معاینه کنم و ۱ ساعت ما رو چکاپ کلی کرد اخرشم یه

 بوس کرد و گفت خوب شدی بررررو

همه زندگی من

هته پیش هم یه سر رفتیم نمایشگاه کودک و سرگرمیها با وجود سال اول برگزاری هی بد نبود ولی جای وسایل

 کم اموزشی واقعا خالی بود نه اینکه نداشت نه خیلی کم  بود ولی تا دلتون بخواد وسایل بازی در ضمن اونجا

 مزگان جون مامان اندیا ناز را هم دیدم که اینقده این دختر مهربونه  و ادم اونقده کنارش راحته که انگار سالهاست

 میشناسیش مزگان جان ایشالا باز هم همدیگه را ببینیم

خلاصه اینکه کلی وسیله بازی داشت و مسئولین این غرفه ها  برخورد خیلی خیلی خوبی داشتن واقعا با حوصله

 بچه ها را میبردن و باهاشون بازی میکردن  به دانیال که خیلی خوش گذشت

دیگه اینکه این چند وقت کلی بلا سر پسر من اومد که خدا رو شکر به خیر گذشت ولی بچم هنوز یادشه

  الهی که من بمیرم براش برای اولین بار از دماغش خون اومد که خیلی ترسیده بود

ولی چون گذشته و از یاد اوریش هم اذیت میشم ولش کن فقط خدا خیلی  رحم کرد همین

در راستای حمله یه دونه قهوهای که تو پستهای قبل درباهاش گفتم  بنده اون روز با حرص داشتم جد و اباد

تمامی قهوه ای های عالم را مورد

عنایت قرار میدادم  از این قرار : ک.........بیببببببب بی............. بیببببببب ان...........بیبببببببببب)این بیبها را

خودتون پر کنید  و یه احمق هم این وسط از دهن ما در رفت یه دفعه دانیال داشت برای خودش بازی میکرد اومد

 گفت مامان من احمق نیسسسسسسسسسم منو میگی هم شرمنده شدم که خاک بر سرم صدایم را

شنیده هم اینکه ای خدا این چقدر حواسش جمعه  گفتم نه عزیز دلم با سوسکه بودم ازاون روز هی میره در

حموم و میگه سوکککککککککک احمق  البته احمد میگه  ولی خدایی من رسما توبه کار شدم که جلوی دانیال

حتی اگه حواسش هم نباشه چیزی بگم هر چی میگم مامانی این حرف زشته میگه نه مامان با سوکه ام من

 عاشقتم دوست دارم با تو نیسم  شما میگین من نباید بخورمش

بهش میگم دانیال عیدی چی برات بخرم میگه تولد بگیر من شمع فوت کنم مبارک شم

راستی چیزی نمونده به تولد عشق مننننننننننننننننننننننننننننننن تا یادمون هم نرفته تولد عمو امید هم 23 بهمن

 بود که با ماهگرد دانیال یکیش کردیم و 24 بهمن برای هر دوتاشون یه کیک درست کردیم و یه جشن کوچولو از

همین جا دوباره تولد عمو را تبریک میگیم عمو امید دانیال تولدت مبارک

 عاشق می شاپ شده نشسته بودیم پاش داشتیم برنامه میدیدم که یه دفعه به من میگه مامان سرخ کردن

بده تو فلووررررره بپز بهتره (فلیور ویو ) بچم تحت تاثیر این جینگولی مستون بازی ها قرار گرفته هر چی هم

میبینه میگه مامان برات میخرم نانجیشو میخرررررررررررررم (عش نارنجیه بچم )

وای اونقده حافظه اش دقیق شده که نگو شاید ۸ ماه پیش از جلوی کار خونه زم زم رد شدیم و از تو ماشین به

دانیال نوشابه ها را نشون دادیم  چند شب پیش داشتیم از ازادی رد میشدیم یه دفعه میگه مامان

بررررررررررریم نوشابه را هم ببینیم اونجا ست  چپه ( منظورش سمت چپه )

این دفعه که رفتیم موهاش را بزنیم مثل اقاها خودش نشست روی صندلی و موهاش را کوتاه کرد اونقده حال

 کردم اونقده چلوندمشششششششششششششش

جدیدا میخوایم بریم بیرون اقا حتما باید عینک بزنه بعد تا میخوایم بریم میگه مامان عط (عطر ) نزدم بدو میدوه

 عطرش را میاره میزنه بعد میگه مامان بو کن خوشبو شدم خوشل شدم بعد باید بریم بیرون

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من یه روز اینو میخورم حالا میبینید تازه اون روز روسری من را بر داشته کرده سرش

 میگه گره بزن من ساناز شدم  هر کاریشم کردم در نمیاورد  میگفت میخوام مامان شم بیام بیرون تا دست

میبردم بازش کنم میگفتنه درنیار سرما میخورررررررررررررررررررررررررررم اینم عکسش ببینید خوب شد

دختر نیستی عشقم و گرنه ور دل خودم میموندی البته من بلدم نذاشتم اینجوری بایدااااااااااااااا درش اوردم

جدیدا تا چیزی میخواد بر داره میگه مامان اجازه هست الهی من قربون اجازه گرفتن بشم مرد کوچولو

ایشالا همیشه پسرم لبات خندون باشه

 

خب ببخشید الان است که در راه وبلاگ و وبلاگ خونی شهید شم   بقیه اش باشه برا ی اپ بعد یه ذره هم غر

 بزنم  من نییییییییییییییییییییییییییییتونم به قول دانیال با سایت دیگه اپلود کنم اگه اجازه بدید برم فردا کلی برنامه

دارم ایشالا فردا میام فرمت این فایلها را عوض میکنم بعد تو یه سایت دیگه برای اونایی که tiny pic نمیبینن اپلود

میکنم تار سیبیلم را گرو میذارم به جون داداچ یه عذر خواهی هم از هموتن که برا م کامنت گذاشتید  و من بی مرام نرسیدم بهتون سر بزنم ببخشید جبران میکنم

اهنگ وبلاگ تقدیم به تو ای بهترینم

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 توسط ساناز| لينک ثابت |



myspace codes
Click here for Myspace glitter graphics and Myspace layouts