
|
|
خوبین ؟ خدا رو شکر چه خبرا ؟خوش میگذره ؟ اینجانب یه ساناز یخی هستم سردمهههههه خب اولا با تاخیر 32 ماهگی گل پسرم مبارک عاشقتم گل من خب دیگه اینکه ما رفتیم سفر و برگشتیم جاتون خالی کوتاه بود و یه دفعه ای ولی خوش گذشت روز چهارشنبه حرکت کردیم و یه خبر خوب هم اینکه این صندلی ماشین استفاده میشود راستش را بخواین خودم یه جاهایی دلم میسوخت ولی خب بازم خودم را کنترل کردم طفلی بچم تمام مدت رو صندلی بود بابا ادم بزرگشم خسته میشه یه مدلی بشینه دانیال خیلی بهش خوش گذشت فقط تا میخواستیم برگردیم ویلا میگفت نه نریییم خونه کوچولو اخه نکنه خونه ما اندازه کاخ گلستانه تازه اونجا دانیال عشق دیرینه اش را هم ملاقات کرد ؟؟!!! گاو نمیدونید دانیال چقدر گاو دوست داره فعلا هم یه گله ۳ نفره گاو تو خونه داریم ولی اونجا کلی گاو زنده دید که با عروسکای نرمش خیلی فرق داشت یکیشون مشغول خوردن یه تیکه مقوا بود که یه دفعه دانیال داد زد گاوههههههههههه نخور کاغذی نخور گلوت درد میگیره کاه بخور گلوت گنده میشه میری دکترررررررر نمیدونید چه حرصی میخورد بچم این گاوم که زبون ادمیزاد حالیش نمیشد بچم هی گفتگوی تمدنها میکرد اینم عین گاو نگاه میکرد و میخورد تو راه هم چون از جاده چالوس رفتیم (حیف که قشنگه و گرنه من خیلی از این جاده بدممیاد هم باریکه هم پیچ پیچ من بیچاره به خاطر پیچ دار بودن جاده دانیال تکون میخورد بعد به اریا میگفت اریا وول نخور صاف برو تو را ه برگشت یه دفعه میگه دیگه خسه شدم خیلی خسم بعد ۵ دقیقه بعد باز هم ماشین به دست اینجوری شد اونجا همه چیز را بو میکرد از برگ گرفته تا گل همش میگفت بو کن به بههههه بلایی شده خوب بلده دل ببره را ه میره میگه عزیزم خوبی اوووووووووو این چه عالیه و ماچ مالی هم این بین یادتون نره کلی ماچ مالیش میکنم راستی من و دانیال در اولین بارش برف زمستون یمشغول گشتن د رخیابونها بودیم و کلی خوش گذروندیم بجز سرما که ازش متنفرم باریدن برف را دوست دارم دانیال هم که عشق اینو داشت تو برف راه بره ولی هر کاریش کردم دست نزد میگفت کثیفه چند شب پیش بیدار شد هی میگفت مامان ممنونم مچکررررررررررررم جون شما ما مبهوت بودیم که تو خواب مگه ما چی کار کردیم رفته بودیم براش لباس بخریم داخل مغازه که میشدیم اول سلام میکرد بعد تا لباسی را میدیدم میگفت این نه مامان دختروننننننننننس بعد میومد بیرون میگفت نداشت دخرونه داشت فردای روزی که رسیدیم تهران بلند شد دید اریا نیست گفت اریا جون کو ؟گفتم رفته سر کار یه دفعه برگشته میگه ااااااا چرا گذاشتی بره اینقده رو وسایل حساس شده مثلا اون روز یه خودکار از تو این بسته های سک سک در اورده بود من داشتم باهاش مینوشتم اومده میگه نه مامان این مال شما نیست مال منه خب اینم از پست ما و عکسهای سفرمون ایشالا مثل این عکس دانیال شبا خوابهای خوب ببینید در ضمن کلی هم عکس از شمال دارم شاید بیام بذارمش ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 توسط ساناز| لينک ثابت سلام اصلا فکر نکنین تا امروز دارم چمدون باز میکنما نههههههههههه کارام همون روز تموم شد ولی خب کارای دیگه داشتم نرسیدم اپ کنم این را فعلا داشته باشید تا شب یه قرار وبلاگی داریم پنجشنبه ۲۸ اذر ساعت ۳ بعد از ظهر شهر بازی شهروند بوستان ناراحت نشین اگه نتونستین بیاین ما بازم قرار وبلاگی میذارم به زودی ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط ساناز| لينک ثابت بعدا نوشت خیلی خیلی مهم : شاهدونه وبلاگی تولدت مبارک باشه رادین گلم تولد تو هم مبارک باشه تو پست بعدی با عکسهایی از این دو تا گل و گزارش سفر در خدمتیم بذارید اول یکی پیدا بشه این بار وبندیل مار و جمع کنه خوبین ؟ فکر کردید یه عالمه عکس مال قرار وبلاگیه نداریم عکس از قرار نداریم !!! یعنی داریما ولی کامل نیست ؟! خودم هم نفهمیدم چی شد ولی بذارین تعریف کنم روز شنبه با مرجان مامان شهراد قرار گذاشتیم رفتیم سر قرار (چه قرار تو قراری شد حال کنید ) رفتیم دیدیم ایدا و لاریسای گل و ارزو جون وارش خوشتیپو نازنین فاطمه با مامانش اومدن خب به طبع عکس اینا رو داریم خلاصه بچهها شروع به بازی کردن شد ساعت چند؟ اره ۵ که سارا و تارا ی گل هم به جمعمون اضافه شدن بعد همین که داشتیم میرفتیم غذا بگیریم اقا اریان گل و مامان نازنینش هم اومدن ولی دیگه از اینجای ماجرا به بعد گزارش تصویری نداریم اخه شما بگین ادم غذای خوشمزه بوف را میذاره یخ کنه نه جون داداااااااااااچ دلتون میاومد من غذا نخورم خلاصه تو این فاصله غذای ما تموم شد مهدیار و مامان گلش اومدن (ترو خدا ببین چه پخش و پلا بودیم ) تازه بعد از چند دقیقه ارزو و ارش و نازنین فاطمه و مامانش رفتن خلاصه ما داشتیم خداحافظی میکردیم با اینا که ایین گل و صابره اومدن دیگه نشستیم به حرف خودتون هم میدونید که .... من و مرجان و ایدا اماده رفتن شدیم که ....................؟؟؟؟!!!! حدس بزنین ؟ کوشا و مامان مهربونش هم اومدن چقدر دلم میخواست باز بمونم ولی نشد ایشالا دفعه بعد حالا شما بگین من یا باید همش دوربین دستم بود و اصلا نمیرسیدم با دوستامون خوش بگذرونیم البته از بچه های اول عکس دارم داشتم هم میذاشتم ولی حقیقتش دلم نیومد از یه سری عکس باشه از یه سری نه چه کنیم دیگه دل رحمیم ..... دل رحم یعنی پر فشنال .... نه دل رحم یعنی حاجیت که طاقت ... ای وا ی ببخشید رفت رو تبلیغات رابینسون این از قرار ما جای همتون خالی بود اسم نمیارم ولی خیلی دوست دارم یه روز همگی دور هم جمع شیم یعنی میشه با این خرسه ما جریاناتی داریم میام تعریف میکنم خب بریم سراغ دانیال البته چون عکس زیاده برای همین پستمون هم کوتاه میشه عسلی شده به خدا حرفهایی میزنه اریا امشب از در اومده تو میگه عزیزم چه خوشگل شدی این هفته دانیال همراه مامانش بود با هم کلی رفتیم خرید کلی خوردیم و خندیدیم تازه با هم تو خیابون بپر به پر هم کردیم البته به قول دانیال هوهااااااا کردیم تو رو خدا اگه یه روز از دور ما رو دیدید نگید ساناز تعطیل بود دیگه بد تر شد اینا تشویق پسری است برای راه رفتن و اینکه خیلی خوبه به هوای دانیال من هم شیطنت میکنم این هفته تولد شیدا دختر عمه گلم هم بود البته ۲۵ اذر است ولی این هفته گرفته بود پس یه بار دیگه از همین جاتولدت مبارک شیدا ی گلم اولش که رسیدیم ماشالا چون خونه اونا شرق تهرانه برای بنده که یه مسافرت اساسی است باورتون میشه من بین راه نگه میداریم یه سانویچ میخریم تو ماشین میخوریم ولی بعد کم کم شروع کرد به رقصیدن و دیگه اخر مهمون یگروه که جمع کرده بود این تازه شارژ شده بود رفته بود میکروفن را برداشته بود توش اهنگ راز من اندی را میخوند ولی میدید صداش مثل اونا بلند نیست میگفت باطری نداره خرابه دیگه اینکه دانیال صندلی ماشین دار شد البته یه دونه داشت ولی مال زیر ۳ سال بود و از بس استفاده مفید ازش کردیم تو انباری داره خاک میخوره برای همین یه دونه هم برای بالای ۳ سالش خریدم تا اون یکی تو انباری تنها نمونه این یکی بشه استفاده کرد بماند که تو مغازه یارو خودمون را کشتیم که بیا بشین روش هی میگفت نه قرمزه داغهههههههه (به خاطر رنگ شیر اب قرمز که داغه فیلم کرده بود ما رو ) خب دیگه بسه بنده امروز عازم سفری هستم بس غیر مترقبه هاهااااااا برم بارو بندیل ببندم عزت زیاد اها یادم رفت ایشالا که تا ۲۳برگردم ولی اگه نه شایناااااااااااااااااااا گلی دونه کوچولوی وبلاگی تولدت مبارک ولی اینو بدون برای تولد تو هم که شده زود بر میگردم !!!! اخه ما یه شاهدونه وبلاگی که بیشتر نداریم در گوشی با مامان شایلی : شایلی ما مخلص شما هم هستیم ولی ببخش به بهار قول اولی را دادم ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 توسط ساناز| لينک ثابت خانمها سلام راستش خیلی ها گفته بودند قرار را قبل از ۴ بذاریم ولی به خدا یه عده کارمند داریم البته بیشترتون گفته بودید که ساعتش اگه قبل از ۴ بشه بهتره برای همین شرمنده همتونم به خدا بیاین هوای این کارمندها را هم داشته باشیم پس قرار شد شنبه ۱۶ اذر ساعت ۴ بوف جام جم دلیل جای قرار و ساعتش باشه حضوری باور کنین برای خود من هم غرب خیلی خیلی راحت تره واینکه ما حدودا ۲ تا ۳ ساعت اونجاییم پس منتظرتون هستیم ایشالا که بتونین بیاین و لحظه ها ی خوبی را کنار همدیگه داشته باشیم منتظر همتون هستیم کیان گلم تولدت مبارک باشه غزل خانم تولدت مبارک فعلا این را داشته باش تا تو پست بعدی یه تولد درست و حسابی برات بگیریم ما گفتیم صبر کنه شما یه دست به افتخارش بزنین بدون کیک دست نمی زنین بچه ها سلام ارزو مامان ارش گل اومده ایران بهانه ای شد برای دور هم بودن ما که دلمون براتون تنگ شده خب با شنبه ۱۶ اذر موافقین ساعتش هم میذاریم ۵ به بعد تا کارمندها بتونن بیان جاش هم نظر سنجی بوستان ـ تیراژه ـیا همون بوف جام جم زود بیاین بگید منتظریم ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 توسط ساناز| لينک ثابت خوبین ؟ سیبیل ما چطوره!! اول از همه یه تشکر ویژه از ندا جون مامان رادین که تا پست دلتنگی ما رو دید بهم زنگ زد ممنونم ندا این دلتنگی ها مال زمان تنهایی منه میاد ومیره یه تشکر هم از سحر مامان پارمیدای گلم که همیشه به من محبت داشته ممنونم سحر عزیزم ایشالا جبران کنیم ویه خبر داغ داغ بپا نسوزی دختر بکش کنار دارم میام یادتونه تو پست پایین نوشتم دانیال مریضه ! راستش روز جمعه تب کرد من هم بردمش بیمارستان گفت گوشش ملتهبه گلوش هم مشکلی نداره (من کلا کشته مرده تشخیص دکترای روزهای تعطیل بیمارستانها هستم ) خلاصه اومدیم خونه و فقط بهش استامینوفن دادم تا فرداش که بردم دکتر خودش و بماند که تا دانیال کوچه دکتر را دید گفت نریم دکتر دکتر نیس رفته خونشون غذا بخوره (بس که این دکتر قشنگ ارتباط برقرار میکنه بچم عاشقشه ) خلاصه رفتیم و اونجا دکتر فرمودند نه خیر گوشش هیچ مشکلی نداره کی گفته !!! فقط یه ذره سرما خوردگی معمولی داره همین و اما شبش اومدیم خونه داشتم با دانیال بازی میکردم خوابونده بودمش شیکمش را میخوردم اونم میخندید که دیدم ............... چی دیدم ؟؟؟؟؟ بابا حدس بزن !!!!!!!!! بله دو تا دندون خوشگل اون عقب در اومده به نظر شما اون تب ۴ ساعته مال دندون بود ؟ از دکتر که بر میگشتیم به من اینجوری میکنه مامان جون خوش گذشت ؟ من رسما چشام همین مدلی بود این از این الان هم خوب خوبه و اما ما تو این چند وقته خیلی جاها رفتیم اولیش بازا ربود یه شب اریا گفت میخوای ببرمت بازار غذا بخوریم (اخه نه که اینجا رستوران نداره ) ما هم چون از دوران جوانی مزه غذای شرف الاسلام زیر دندونامون بود نیشمون تا بنا گوش باز شد و گفتیم حتما اصولا اگه میخواین منو خر کنید بگید بریم چلو کباب خلاصه رفتیم اما توبه کردم دیگه با بچه نرم اولا که انگار از کره ماه اومده این جمات بار بر سونو گرافی میکردن ادم را بیا وببین این از بازار رفتن ما دیگه این روزا ۲ بار هم رفتیم سرزمین عجایب دیگه رسما دانیال شده دانیال در سرزمین عجایب اخه چون خیلی تو این مم*لکت تنوع جاهای تفریحی سر پوشیده داریم ما میمونیم کدوم را انتخاب کنیم خلاصه جای همگی خالی رفتیم و خوش گذشت از تیراژه هم برای دانیال خمیرو ماژیک گیاهی خریدم کلی باهاشون بازی میکنه البته هنوز نمی تونه با خمیر شکل بسازه اما همین که دستش به شکل دادن عادت کنه خوبه اینم بگم مامانش با خمیر خیلی حال میکنه صبحش هم از خواب بیدار شد میگه سانا جون ترو خدا یادته رفتیم شبی بی (شهر بازی ) باز هم من وقتی بیرون میرم و پشت چراغ میمونیم میگه سبز حزکت قمز وایسیم خدا نکنه پشت راغ قرمز یه ذره ماشین حرکت کنه سریع صداش بلند میشه نهههههههههههه نرووووووووووووو قمزهههههههه اق پلیس دعبا میکنههههههههههه ندا لباسش را ببین دست درد نکنه ایشالا جبران کنیم رقاصی شده بیا و ببین خودش سی دی میذاره و میرقصه تازه میگه مامان برقص با هر ریتم اهنگی هم رقصش فرق میکنه رقاص کوچولو ی من تازه میگه مامان بشکن یه روز با هم رفتیم خرید ای حال داد همین جا ازت تشکر میکنم مرد کوچولوی من نمیدونی چه لذتی داشت از اینکه دستای کوچولوت را تو دستام میگیرم و با هات راه میرم ممنونم خدایا بابت همه چیز خلاصه با هم بیرون رفتیم از صبح نهارمون را هم بیرون خوردیم بعد یه کافی شاپ هم رفتیم بستنی تو رگ زدیم داشتیم راه میرفتیم که یهدفعه دانیال وایساد بهش میگم چی شد میگه خاموش شدم خدایی شما بگین من نباید همون جا سفره ای میندازه (طفلی بچم خوش به حال اریا شده ) میره یه صندلی نیاره میذار ه کنار میز تا دستش برسه بتونه وسایل را بذاره از همین روزاست که سازمان حقوق کودکان و یونیسف بیاد ما رو ببره ولی خدایی خودش خیلی دوست داره اگه بهش ندیم ..... راستی به نظرتون اشکالی داره من هر روز بهش ایستک بدم ؟ اخه میدونید مائ الشعیر برای بعضی از کلیه ها ایجاد سنگ میکنه !! من یه ذره میترسم فکر کردین فقط مامانم میزنه کانال ۵ اون مدلی حرف میزنه نه داچ ببینین چه لمی دادم درمورد لباسهایی هم که عمو فرستاده بود باید بگم غیر از یکی دوتا ش که الان اندازه اش است بقیه هنوز بزرگه و میتونه سال دیگه بپوشه پی نوشت : اقا لعنت به من اگه دیگه بشینم فیلم ام بی سی پرشیا ببینم گیر داده به فیلمهای ترسناک منم اعصابم ضعیف عادت بدی هم که دارم اینه که اگه اول یه فیلم را ببینم باید تا تهش ببینم اه اگه من دیگه دیدم (البته میدونم امشب باز هم این اتفاق میفته ) دلم پیانو میخواد زیادددددددددد ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط ساناز| لينک ثابت سیبیلم را سالم نگه دارید جون داچ اقازاده مان مریض شده دیشب تا صبح به پرستاری مشغول بودیم شکر خدا الان بهتره سعی خودم را برای پس گرفتن سیبیلم میکنم سااااااااااااااااام ملیکم اره بابا خودمم!! نه سالمیم!! غلوم شما ساناز خواب الو خوبین دااااچ !! این نومه را گذاشتم که یه موقع فک نکین بی معرفت شدیما نه داچ این چیزا تو مرام ما نیست !ما خراب رفیقیم ناز نفستون!! ما خیلی مخلصتونیم! اما چه کنیم این اوسا کریم روزامونو ۴۸ ساعته نمیکنه وگرنه ما .............. !! گفتیم که رفتیم تو ترک داریم خرس میشیم خب شدیم هر کاری هم میکنیم نمیشه لا مصب ............. الانم پاشدیم پاشنه کفش و کشیدیم بالا اومدیم بر سر این دنیای مجازی گفتیم یه نشونی از خودمون بذاریم یه موقع برو بچ و اهل و عیال و رفقا فکر نکن جا زدیم و تو زرد از اب در اومدیم نه والا ......... ما هر کاری هم بکنیم بخوایم بریم تو ترک این وسوسه میکنه نمیشه که بشه ولی خب یه ریزیه کمرنگ شدیم قبول اما بی معرفت نه رخصت میخوایم یه فرصت کوچولو ازتون بگیرم بر میگردم .... زود بر میگیردم بابا !!!بیا اصلا تار سیبیلم را گرو میذارم !!! نمیدونم رفتیم زیر این دستگاه چرا این ریختی شد !! همتون اند صفا و مرامی ما هم غلومتون و بس!! زت زیاد!! تا بعد حالا یه بار با صدای ناصر مل*ک مطیعی بخونین تازه تنگش یه ابگوشت هم بذارین بعد با مشت بکوبین رو پیاز اخخخخخخخ ابگوشت میخوام ولی بی شوخی میام زود میام خودم دیگه خجالت کشیدم تا شنبه یه پست جدید اینجا نصب میشه قول میدم !!! ای داد باور کنین نخ سیبیلم گروه !! لازمش دارم مطمئن باشین به خاطر اونم که شده مینویسم شوخی که نیست مرد ی گفتن و سیبیلی نمیشه که بذارم دستتون بمونه ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387 توسط ساناز| لينک ثابت |