تبليغاتX
کودک دوست داشتنی ما دانیال
Cursors











گزارش بیات قرار وبلاگی و سی و یک ماهگی دانیال +بعدا نوشت

 

بعدا نوشت خیلی خیلی مهم :


امیر بهار جونم اومد. خیلی خیلی خوش اومدی خاله  . بهار عزیزم تبریک

 

JellyMuffin.com - The place for profile layouts, flash generators, glitter graphics, backgrounds and codes

 سلام و صد تا سلام به همه  

خوبین ؟چه خبرا؟

ما هم خوبیم یه ریزه کوچولو سرما خوردم از دانیال هم

گرفتم دلیل دیر اپ کردنم هم تنبلی بود هم سر ما خوردگی

خدایا ممنونم که منو لایق مادر بودن کردی 

دانیال گلم پسر قشنگم اینو بدون که مامان همیشه همراهته و

همیشه برات بهترین ها رو ارزو میکنه

دعا میکنم دل کوچیکت همیشه پر از شادی باشه و سختی های

 زندگی را هیچ وقت تجربه نکنی

بهترینها را برات ارزو میکنم

ارزو میکنم راه زندگیت همیشه صاف صاف باشه و همیشه گل

 لبخند روی لبات باشه

دوستت دارم فرشته اسمونی من

خدایا بابت هدیه اسمونیت هزار هزار بار ممنونم

 Hearts

خب بریم سراغ اصل مطلب

اولا دانیال ماسی ویک ماهه شدکه الهی ۳۰۰۰۰۰ ماهه بشی

براش یه دست بزنید !!!

 اااااا جون داداچ چون نمیبینیمتون با ما این کار را نکنید

دست بزن ما به شما اعتماد کردیم !!تو اداره هستی ؟!!خب

 باش یه دست که چیزی نیست بی خیال بزن کف و حالشو ببریم

عشق من

Hearts

اقا دانیال ما و هفته ای که گذشت

خیلی دوستت دارم

با تاخیر گزارش قرار وبلاگی البته ایدا جون و مهسا اونقده کامل

گزارش دادن که ما بهتره دیگه این خبر بیات را نگیم اما خب این

 دفترچه خاطرات اینترنتی پسمل ماست برای همین برای

سالهای بعدش مینویسم

روز قرار از اونجایی که بچه ها همیشه نهایت همکاری را میکنن

 دانیال ما تا ساعت ۴ خواب بود  حدودای ساعت ۳ بود که ایدا

 مامان لاریسا زنگ زد و گفت بیا با هم بریم  و از اونجا که لاریسا

هم مثل دانیال خواب بود دو تایی تو خواب لباس تن اینا کردیم 

 من رفتم پیش ایدا جون تقریبا میشه گفت ما یه قرار قبل از قرار

 هم با ایدا جون گذاشتیم و بهش کلی زحمت دادیم

ایدا جان ممنونم خیلی زحمت کشیدی ایشالا بتونم جبران کنم

خلاصه رسیدیم سر قرار و از همه زود تر کسی رسیده بود که

 راهش از همه ما دورتر بود

ما که رسیدیم تقریبا همه بودند بعد از ما هم ساراو تارا اومدند و

 کلی کنار هم خوش گذشت جای همه خالی اسم نمیارم که

کسی از قلم نیفته ولی کاش همه بودید خیلی خوب بود

قرار وبلاگی

Hearts

بچم درصد مادر شیفتگیش زده بالا هی راه میره میگه عزیزم

عزیزم خیلی دوست دارم سانازجون

تازه غیرتی هم شده خدا نکنه یه تاپ یا نیم تنه بپوشم (من

گرمایی هستم تو زمستون هم نمیتونم لباس بپوشم برای همینه

 سرما خوردم البته تو خونه ) هی میاد لباس من رو میکشه پایین

 میگه زشتهههههههههههه دلت بیرونه تیش بپوش

Hearts

چند روز پیش هم رفتیم موهاش را کوتاه کردیم خیلی پسر شده

  کلی هم اقا بود اصلا گریه نکرد این سومین باره که میریم و

گریه نمیکنه مردی شده برای خودش

روابط عمومیش هم بهتر شده  مخصوصا با کسایی که یه بار دیده

 باشه سلام میکنه  و میگه سلام چطوری چه خبر

 

Hearts

اون روز داشتم خونه را مرتب میکردم (برای ۱۰۰ بار) دیدم صدای

 ماشین لباسشویی میاد دیدم به به لباسا را ریخته تو ماشین

 من هم یادم رفته بود در کابینت پودر اینا را قفل کنم(ازا ین

قفلهای پلاستیکی کودک داره) پودر هم ریخته بود البته سر جای

 اصلیش نرم کننده لباس هم ریخته بود و.................. دیگه چی

 میخواین بفرمایید غذا پخت جارو زد لباس

 هم شست دارم روش کار میکنم گرد گیری هم بکنه  ببینید

 داماد خوبی میشه ها

Hearts

یه سوال شما در طول روز چند بار به بچه هاتون غذا میدید ؟؟

من احساس میکنم همیشه گرسنه است و باید یه چیزی بهش

 بدم اگه دقت کنین تو اکثر عکسا دانیال یه چیزی تو دهنش است

 چی کار کنم چون معمولا به ندرت دهنش باز میشه سعی

 میکنم هر بار که باز شد ........................

Hearts

ما بی بی تی وی  دار هم شدیم البته نمیدونم چرا یه روز بود

 دوباره رفت ولی قراره دوباره برامون یه دستگاه دیگه بیاره الان

که سه چهار تا شبکه کارتون دیگه داریم باهاش سرش گرمه

عشق من

اما چند روزه خیلی دوست داره فیلمای زمان قدیمش را نگاه کنه

اینم بگم من هم بدم نیماید کلی ذوق میکنم  اصلا یادم نمیومد

 که قدیم چجوری بود یه جوری میگم انگار مال ۱۰۰ سال پیشه !!

ولی جدی میگم یه سر به فیلمهای کوچولویی فسقلیهاتون بزنید

 تازه میفهمین من چی میگم (فسقلی ندارین !!خب یه سر به

 فیلمهای قدیمتون بزنید اونا را هم ببنید میفهمید چی میگم)

 Hearts

  اقا کمک البته میدونم این حرف دل همه است

این دانیال ما پتو نمیکشه روش  من چی کار کنم پارسال براش از

 مادرکر لباس خواب سرهمی خریدم که جوراب دار بودامسال پیدا

 نمیکنم کمک پارسال اصلا سرما نخورد ولی الان این دومین باره

که سرما خورده البته این دفعه معمولی است عفونت نداره دکتر 

 انتی بیوتیک نداده ...نمیدونم چی کار کنم تا پتو میکشم روش به

 سرعت نور پتو پرت میشه اونور

Hearts

راستی عموی دانیال یه بسته برای ما فرستاده بود که خیلی دیر

 رسید ما فکر میکردیم گم شده ولی ظاهرا بسته تو فروردین

میاد و ما نبودیم هر چی هم پست رفتیم میگفت نه نرسیده ولی

 دیروز دوباره اوردنشوای من عاشق باز کردن بسته پستی

هستم مخصوصا اینکه اینهمه چیز خوشگل توش باشه دستت

 درد نکنه عمو ایشالا بتونیم جبران کنیم اینا کادوهای دانیال است

 کلی هم ما رو تحویل گرفته بودند همین جا

 ازش تشکر میکنم ممنونم عمو عبرت

عمو اینم عکسی که قول داده بودم (اخه بنده خدا اینقده دیر

رسید اصلا یادش نبود چی فرستاده)فکر کنم پیاده اومده بود

Hearts

 

ببینید عسل منو عشق ماشین همیشه و همه جا یه ماشین

 دستشه چجوری خوابیده  اینجا تازه پتو روش رفته ها یه وقت

 فکر بد نکنین !!نه بابا معجزه نشده ۲ ثانیه نشد پا دوچرخه

شروع شد و پتو پرت شد اونور

 

Hearts

خدایا بابت همه چیز ممنونم

اینم عکس دو تا عشقهای من

 

راستی یه چیز دیگه بنده میخواهم چند روزی استراحت کنم

یعنی میخواهم دوباره از روح بودن استعفا بدهم و به خرس بودن

 بر گردم من چند روز میرم لالا تند تند اپ نکنین پشیمون شم

البته میام سر میزنم

ولی نه مثل قبل  ما هنوز به این بساط احتیاج دارم ولی کمتر

Hearts

بعدا نوشت : تولد مارتیای گل مبارک ایشالا ۱۲۰ ساله بشی

سالگرد ازدواج شایلی مامان شاینای ناز و همسر محترمشون هم مبارک ایشالا سالهای سال کنار هم خوشبخت

 باشین

Hearts

پی نوشت (امشب) دل خیلی تنگ مامان ساناز :

بابایی گلم و مامان عزیز(مامان اریا )بدجوری دلم گرفته .............. دلتنگ صداتون هستم .............خسته شدم

 از صحبت

کردن با یه عکس ...........یه لبخند ..............دلم برای لحظه ایی که بودید تنگه ............... کاش قدر روزای با

 هم بودنمون را بیشتر میدونستم کاش.............................. اهنگ وبلاگ ............... دلم براتون به اندازه  تک

 تک ثانیه های این روزای نبودنتون تنگه .. واقعا هیچی بجز صداتون را نمیخوام ......... همین تنها چیزی که دلم را

 اروم میکنه شنیدن صدای هر دو تا تونه

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط ساناز| لينک ثابت |


این روزها

سلام

حالتون چطوره ؟ببخشید میدونم قول داده بودم زودتر اپ کنم

 

به بزرگی خودتون ببخشید

خب اول از همه تا کل لینک دونی منو به بازی نامریی دعوت

نکردن برم با زبون خوش خودم این بازی را بکنم

اگه من نامریی بشم اولین کاری که میکنم میرم مصر ای حال

یمیکنم تو تمام اهرام ثلاثه میرم ای به هر چی دلممیخواد هم

 دست میزنم

بعد میرم خونه ادمای معروف کشور خودمون مثلا اقای کر*دان

ببینم الان داره با این افتضاح چی کار میکنه وای خدایی دیدن

ادمای مهم تو لباس تو خونه حالی میده مخصوصا اینکه شب هم

 بمونی

بعد یه سر هم به او*با ما میزنم ببینم بنده خدا چجوری خر کیف

 شده

یه سر هم به بیانسن و اپرا میزدم ببینم این اپرا چجوری سالی

 ۲۶۰ میلیون دلار در امدش را خرج میکنه

خلاصه ما نامریی بشیم میریم کل دنیا را بدون بلیط میگردیم ای

 صفایی میکنیم فقط یه اشکال داره نامریی بشم چجوری تو

 سفر خرید کنم!!!!!

Hearts

خب بریم سراغ اصل مطلب

این هفته ما روز سه شنبه تولد مامانم بود که از همین جا بهش

 دوباره تولدش را تبریک میگم

همه زندگی من

و اما شب قبل از تولد روز دوشنبه شب ۶ ابان 

شب رفتیم بیرون و  تو راه ساعت یک ربع به یک دانیال تو ماشین

 خوابش برد و رسیدیم خونه دیگه ساعت ۱و ربع بود تا اومدیم

بالا گذاشتیمش تو تخت اقا چشماش ۱۸۰ درجه باز شد

باورتون نمیشه اهمیت ندادم و بر دمش تو تخت خودمون دراز

کشیدم کنارش تا مثلا خوابش ببره ولی .......

ساعت ۵:۳۰ بیدار شدم دیدم دو تا نقطه سیاه داره بهم نگاه

 میکنه و تا چشمهای من هم باز شد خنده ای شیطنت باری

زد و گفت مامان بیداری پاشو  باورتون میشه ۴ ساعت کنار ما

 دراز کشیده بود اما نخوابیده بود  ... تازه به اینجا هم ختم نشد

 که  صبح شد

 و اقا دانیال ما  همچنان با چشمهایی که اثری از خواب درش

دیده نمیشد  مشغول  بازی بود

میخواستم برم براش لباس بخرم برای همین دیگه اماده شدیم

 که بریم گفتم تو ماشین میخوابه اما.....

ظاهرا این شربتهای سرما خوردگی برای پسر ما حکم اکس

داشته  !خلاصه رسیدیم  پاساژ  و هنوز چی داداش ؟؟!! بله بیدار بودن

اما یه اتفاق خیلی خیلی خوب هم اونجا افتاد

ما کارمون که تمام شد داشتیم میرفتیم که دو تا خانم گفتن ا

اااااا این سانازه خب مسلما وقتی از روی چهره نشناختیمشون

 حدس زدیم از دوستای خوب وبلاگیمون باشن !! بله درست بود

حدس ما

شبنم جون مامان اوین خوشگله و مامان انوشا بودند خلاصه  یه

 چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم و ما برگشتیم سمت خونه

خیلی خیلی خوشحال شدم که دیدمشون 

دوستت دارم

چی ؟!! نه بابا دانیال هنوز بیدار بود !!

تازه رسیدیم خونه بازم داشت با خواب میجنگید

اما تا بردم گذاشتم تو تختش نفهمید چجوری سرش اومد روی بالش

Hearts

فردای اون روز هم ندا مامان رادین تهران بود و با هم شب قبلش

هماهنگ کرده بودیم که بریم بیرون اما هم هوا سرد بود هم اینکه

خودمون دو تا بودیم من پیشنهاد دادم که بیام این با ر قرار را تو

 خونه بذاریم برای همین ندا جون هم زحمت کشیدن و تشریف

 اوردن خونه ما

ندا جان  زحمت کشیدندو برای دانیال که لباس خیلی خوشگل

اوردند ایشالا که بتونیم جبران کنیم ندا جان ممنونم

رادین و دانیال

البته حیف کم بود کاش میشد بیشتر پیش هم باشیم

اینم از اولین قرار وبلاگی ما در منزل

   Hearts

حالا میرسیم سراغ دانیال خان

خیلی با مزه شده زبونی داره

شکلشو ببینین

شکلش را ببین اخه

یه شب که مادر پای بساط بود دانیال هم به شغل شریف

اشپزی مشغول بود  یه دفعه اومده میگه مامان جونو ابگوشت

 پختم بخورالبته هر چی به ذهنم فشار اوردم این بچه ابگوشت

را از کجا یاد گرفته نفهمیدم تا اینکه فردا تو تبلیغات pmc دیدم که

 تبلیغ عصاره گالیلابلانکا را میده فهمیدم که قضیه از کجا اب

میخوره تا تبلیغ شروع شد ذوق زده شد و گفت مامان ابگوشت

Hearts

دانیال غیر از کتابای خودش عاشق این پیک ها ی برتر است تا

میبینه یکدوممون داریم یه چیزی میخونیم اونم میدود  یکی

از این پیکا را میاره و میگه مامان ازالول بپرسم بعد شروع

میشه این چیه اون چیه

 اگرهم بگم نمیدونم میگهفکر کن

عشق من

باهاش رفتیم سوپری میخواستیم خرید کنیم گفت ادامس

بخریم خرجوشی (ادامسای ریلکس کیدز عکس یه خرگوش

داره منظورش اون بود)

میگم مامان اینجا نداره میگه عمو شما ندارین ولی ما داییم

 Hearts

امشب بهم گفت مامان ماشین میدی تا بلند شدم بهش بدم

 میگه  نه نه نمیخواد عزیزم خسه میشی بشین  عادت هم

 کرده وقتی یه چیزی میخواد بهش میگم الان بهت میدم میگه

  الان نه بگو چشم

 

یه چند روزه دارم باهاش یه سوره قران کار میکنم تا یاد بگیره به

کفوا احد که میرسیم میگه نه کفوا احد نه پفک اونروز تو

سوپری پفک دیده میگه مامان کفوا احد

قبلا صلوات را میفرستاد الان به محمد که میرسه میگه عمو ممد

Hearts

اهای دختر دارها به خدا پشیمون نمیشید از اینکه اجازه بدید بیام

 خواستگاری ببینید غذا که میپزه جارو هم میزنه باور کنید خیلی

 تمیز هم میزنه   از ما گفتن بود ما حاضریم لباسامون هم اماده

 مراسم خواستگاریه 

Hearts

اهنگ مثلا مهرشاد را هم خیلی دوست داره علاوه بر اندی این

اهنگ هم رفته تو اهنگای مورد علاقه اش و اینقده قشنگ با

خودش این اهنگ را میخونه

ترو خدا ژستای عکساش را ببینید اخه من این پسر را درسته

 نباید قورت بدم  

من به قربون اون قیافه گرفتنت

Hearts

وقتی هم داره ازم میپرسه که این چیه اون چیه درست که میگم

 میگه ایول درسته بزن قدش البته اینم بگما دانیال روزی

۱۰۰۰ بار اطلاعات بنده را اپگریت میکنن

و اما یه قرار وبلاگی داریم تو بوف جام جم البته میدونم دیر گفتم

ولی ایدا جان مامان لاریسا خیلی وقته اعلام کردند ایشالا که

بتونین بیاین ساعت ۴:۳۰ دقیقه روز ۵ شنبه ۱۶ ابان 

امیدوارم بتونم ببینموتن

 Hearts

راستی یه چیز مهم دیگه امروز تولد پسر خاله گلم میلاد هم

هست

میلاد عزیزم  تولدت مبارک

به امیددیدار تا بعد خدا نگهدار

 

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 توسط ساناز| لينک ثابت |


دانیال و سرما خوردگی و حرف زدنش

بعدا نوشت خیلی مهم : مامان گلم تولدت مبارک ایشالا  همیشه سالم و سلامت

 باشی

  

دست بزنین برای مامانم

به خدا میخواستم یه پست جدید بذارم ولی نمیدونم این پشه از کجا اومده نه دیده

میشه نه چیزی فقط هر ۱ دقیقه یه بار یه جای تن من بیچاره قرمز میاد بالا و حالا خر

 خر نخارون کی بخارون جون داداچ دستام گیر بود دعا کنید ما از دست این موجود نا

 مریی خلاص شیم میام پست جدید و بازی نا مریی را هم انجام میدیم

جون من راست بگید کدومتون نا مریی شدین

 

اومدید دارید منو اذیت میکنید ؟؟؟!!!

 

لطفا ما رو بی خیال شید این همه ادم برید به اونا سر بزنید

راستی ما ندا مامان رادین را هم دیدیم میام پست میذاریم شلوغ نکنید 

    

 

تا بعد  

سلام

خوبین ؟تعطیلات خوش گذشت ؟

عزیز منی

ما که جایی نرفتیم ولی خیلی کارا کردیم 

  

اولا از همه برای پست قبل معذرت میخوام دلیلش را هم میگم

راستش قبلا از اینکه بیام و اونجوری خبر را بنویسم باید خودم

 مطمئن میشدم ..............اره دیگه الان مطمئن شدم دیگه ولی

 جان خودم عجب نویسنده ای بود من که ۲ ماه رسما سر کار

بودم دمش گرم

   

دوم اینکه

بیب بیب بیب ................................

نه بوق نزدم زبونم گرفت

میخواستم بگی بی برو برگرد همتون را دوست دارم 

 

اینم مال مامان ارتا که از پست قبلمون خوشش نیومده بود

 یه تشکر ویژه هم از عسل خانمی دارم بابت پست اختصاصی

ممنونم عسلی روحم شاد شد

خب همسر گرام به سلامتی رفتند و برگشتند

ما با دانیال کلی کیف کردیم البته این اولین بار بود بدون اریا بودیم

غیر ازیه ریزه دلتنگی خوب بود و خوش گذشت

همه زندگی من

Hearts

یه غر بزنم .............. کوچولو ...........جون من ..........ممنونم

خاک به این زندگی بدون بی بی  .... خاک به نامردایی که قطع

کردنش ..........خاک به دلتنگی ...........خاک به قطع

 شدن ........خاک برسون ............خاکم تموم شد!

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بگم ایشالا هر کی baby tv را قطع

 کرده الهی اندازه فیل بشه الهی ................ ای وای حیف زن و

 بچه مردم از  اینجا رد میشه و گرنه!!!!

دانیال خیلی حوصله اش سر رفته  این ام بی سی ۳ هم یا

دیجیمونه یا ادم اهنی اخر شب یه ذره تام و جری میده اونم برای

 بچه ما بد اموزی داره اون روز گرفته اسباب بازیش را میزنه میگم

 چرا میزنی میگه

 پیشی زد منم میزنم حالا هی بیاین بگین شبکه های دیگه

 خوبه کاش فقط اسباب بازیا بود به بنده هم یه بار پرش

خورد .....................  

قربون اون شکلت برم من

خلاصه شاکی شاکی هستیم از نبود این شبکه البته خبرای

خوبی هم دارما میگن با تعویض رسی*ور میشه بگیری قیمت

این دستگاه جدید ۲۵۰ تومن است یه دی*ش هم میخواد ولی

 قسمت اصلی ماجرا اینه که این دستگاه کابل میخوره هر سال

باید براش کابل بخری قیمت کابل هم

۱۰۰ تومنه قرار شده برای ما یه دستگاهشو پیدا کنه بیاره دعا

کنید پیدا بشه  خب این از خبرها

Hearts

ولی بریم سراغ دانیال

قربون اون نگاهت برم من

فسقلی ما سرما خورده از ۵ شنبه هفته پیش تا حالا

 البته سرحال بود ولی وقتی بردمش دکتر گفت گوشش داره ملتهب

 میشه و بهش دارو داد ۳ روز اول هر چی بهش شربت میداد

 گلاب به رویتان ۲ برابر پسش میداد اما از روز سوم به بعد

نمیدونم معجزه الهی شد میخورد

تا شربت را دستم میدید میگفت نه مامان شبت بزمزس نخام

 گریه بکنم (امیدوارم نیاز به ترجمه نداشته باشه ) بعد ادای

گریه را در میاورد

 ومیخورد ولی خدایی خیلی بد مزه بود الان خدا رو شکر خیلی

 بهتره گوشش خوب خوب شده فقط کمی سرفه میکنه  و یه

 ریزه کوچولو بی حوصله شده  فقط نمیدونم چرا از وقتی شربت

 هایی را که همشون هم خواب اوره میخوره چرا خوابش کم

شده به نظرتون چرا؟؟یه سوال دیگه شما هم وقتی برای بچه

 هاتون لالایی میگین پامیشن میرقصن!!!! اگه نه چرا من هر وقت

 لالایی میخونم دانیال میرقصه ؟؟ خوابش میادا ولی همش

چشاش را میماله  کلش را هم تکون میده خواب از سرش بپره

 مثلا مقاومت میکنه اخه اگه بخوابه یه ذره از دنیا عقب میمونه 

تو عکسا هست داره چشاش را میماله که یه موقع خوابش نبره

  

 

Hearts

حرف زدنش خیلی جالب شده قشنگ متضادها را میدونه

امروز و فردا را درک میکنه

و امروز یه چیز جالب فهمیدم دانیال  تعداد را هم میتونه تا ۳ تا به

 درستی بشماره  خیلی برا جالب بود اسباب بازی هاش را

میذاشت جلوش میگفت یکی ماشین بعد ۲ تا دیگه اضافه کرد

 گفت مامان ۳ تا ماشین

 از امروز هم هی راست میره چپ میره میگه مامان عزیزم !!

عزیزمی............

من خیلی دوس دارم عزیزم مثل اینکه مادر شیفتگی دانیال

هم زده بالا  منم که دیگه ............................

  

فدات بشم من

خب ۵شنبه که اریا رفت ما هم خودمون را مهمون کردیم و نهار

خوردیم دیگه بساطی داشتیم  دانیال عاشق یه بازی

کامپیوتری شده به اسم

midtown madness یه جور ماشین بازی است این پسر ما هم

 که عشق ماشین بازی است  خلاصه شروع کرد به بازی مگه

دیگه کوتاه میومد   الان هم داره هی میگه مامان میشه

ماشین بازی بلسی   (بلدی)

بازی با کامپیوتر

کلی هم عشق کتاب پیدا کرده تا من یه کتاب میگیرم دستم

اونم میدود یه کتاب میاره و میشینه کنار من ادا در میاره

خلاصه وروجکی شده

Hearts

اریا هم براش سوغاتی اورد  ................

بله باز هم ماشین !!!!!!!!!!!!!!!!دوتا ماشین اورد و یه بسته

 لگو اخه لگوی دانیال خیلی کوچولو بود مامانش بیشتر بازی

میکرد تا دانیال ولی با این یکی دانیال اولین برج زندگیش را تکی

 ساخت حیف قابل سکونت نبود  ایشالا قابل سکونتش را هم

بسازی مامانی

دوستت دارم شیطون من

اگه بدونید این پست چند روز طول کشید

 

وا ی عاشق عکس گرفتن  شده راست میره چپ میادمیگه

 مامان عکس بگیر Snappy

البته تو تمام عکس گرفتنا مانیتورش باید رو به خودش باشه من

هیچی نمیبینم شانسی عکس میگیریم

و من هم همه عکسا را تقریبا گذاشتم تا بعدا ببینه چقدر ما را 

 مجبور میکرد ازش عکس بگیریم  کاش یه جا وایمیستاد

Hearts

از حالا دارم میگم دختر دارا پسر ما پخت ۴ نوع غذا را الان بلده

از بس ............ تشریف داره تا میام غذا بپزم میدود سطل برنج را میزاره جلوی گاز میگه مامان بلغ بذار اینجا دانی جونو

بعد دستور شروع میشه پیاز بییییییز گوشت بیییز ماکینی(ماکارانی ) بیییز برنج هم بلده بپزه روزی هزار بار یه قابلمه میار وسط هال میره یه مشت برنج هم میاره دستور میدن اب بده قاشق بده بعد شروع به پخت میکنه

 عشق من

 Hearts

 یه بوس از طرف دانیال  برای همه شما  

بوس

دیگه بقیه کارای دانیال باشه برای بعد این پست خیلی  عکس داشت و

 طولانی بود  تا بعد

اینم دانیال بعد از جدال برای نخوابیدن دور چشاش را ببینید چقدر

 قرمزه بچه ام به مامانش رفته تو کم خوابی  

 

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 توسط ساناز| لينک ثابت |



myspace codes
Click here for Myspace glitter graphics and Myspace layouts