
|
|
بعدا نوشت خیلی خیلی مهم : امیر بهار جونم اومد. خیلی خیلی خوش اومدی خاله . بهار عزیزم تبریک خوبین ؟چه خبرا؟ ما هم خوبیم یه ریزه کوچولو سرما خوردم از دانیال هم گرفتم دلیل دیر اپ کردنم هم تنبلی بود هم سر ما خوردگی دانیال گلم پسر قشنگم اینو بدون که مامان همیشه همراهته و همیشه برات بهترین ها رو ارزو میکنه دعا میکنم دل کوچیکت همیشه پر از شادی باشه و سختی های زندگی را هیچ وقت تجربه نکنی ارزو میکنم راه زندگیت همیشه صاف صاف باشه و همیشه گل لبخند روی لبات باشه دوستت دارم فرشته اسمونی من خدایا بابت هدیه اسمونیت هزار هزار بار ممنونم خب بریم سراغ اصل مطلب اولا دانیال ماسی ویک ماهه شدکه الهی ۳۰۰۰۰۰ ماهه بشی براش یه دست بزنید !!! اااااا جون داداچ چون نمیبینیمتون با ما این کار را نکنید دست بزن ما به شما اعتماد کردیم !!تو اداره هستی ؟!!خب باش یه دست که چیزی نیست بی خیال بزن کف و حالشو ببریم اقا دانیال ما و هفته ای که گذشت با تاخیر گزارش قرار وبلاگی البته ایدا جون و مهسا اونقده کامل گزارش دادن که ما بهتره دیگه این خبر بیات را نگیم اما خب این دفترچه خاطرات اینترنتی پسمل ماست برای همین برای سالهای بعدش مینویسم روز قرار از اونجایی که بچه ها همیشه نهایت همکاری را میکنن دانیال ما تا ساعت ۴ خواب بود حدودای ساعت ۳ بود که ایدا مامان لاریسا زنگ زد و گفت بیا با هم بریم و از اونجا که لاریسا هم مثل دانیال خواب بود دو تایی تو خواب لباس تن اینا کردیم من رفتم پیش ایدا جون تقریبا میشه گفت ما یه قرار قبل از قرار هم با ایدا جون گذاشتیم و بهش کلی زحمت دادیم ایدا جان ممنونم خیلی زحمت کشیدی ایشالا بتونم جبران کنم خلاصه رسیدیم سر قرار و از همه زود تر کسی رسیده بود که راهش از همه ما دورتر بود ما که رسیدیم تقریبا همه بودند بعد از ما هم ساراو تارا اومدند و کلی کنار هم خوش گذشت جای همه خالی اسم نمیارم که کسی از قلم نیفته ولی کاش همه بودید خیلی خوب بود بچم درصد مادر شیفتگیش زده بالا هی راه میره میگه عزیزم عزیزم خیلی دوست دارم سانازجون تازه غیرتی هم شده خدا نکنه یه تاپ یا نیم تنه بپوشم (من گرمایی هستم تو زمستون هم نمیتونم لباس بپوشم برای همینه سرما خوردم البته تو خونه ) هی میاد لباس من رو میکشه پایین میگه زشتهههههههههههه دلت بیرونه تیش بپوش چند روز پیش هم رفتیم موهاش را کوتاه کردیم خیلی پسر شده کلی هم اقا بود اصلا گریه نکرد این سومین باره که میریم و گریه نمیکنه مردی شده برای خودش روابط عمومیش هم بهتر شده مخصوصا با کسایی که یه بار دیده باشه سلام میکنه و میگه سلام چطوری چه خبر اون روز داشتم خونه را مرتب میکردم (برای ۱۰۰ بار) دیدم صدای ماشین لباسشویی میاد دیدم به به لباسا را ریخته تو ماشین من هم یادم رفته بود در کابینت پودر اینا را قفل کنم(ازا ین قفلهای پلاستیکی کودک داره) پودر هم ریخته بود البته سر جای اصلیش نرم کننده لباس هم ریخته بود و.................. دیگه چی میخواین بفرمایید غذا پخت جارو زد لباس هم شست دارم روش کار میکنم گرد گیری هم بکنه ببینید داماد خوبی میشه ها یه سوال شما در طول روز چند بار به بچه هاتون غذا میدید ؟؟ من احساس میکنم همیشه گرسنه است و باید یه چیزی بهش بدم اگه دقت کنین تو اکثر عکسا دانیال یه چیزی تو دهنش است چی کار کنم چون معمولا به ندرت دهنش باز میشه سعی میکنم هر بار که باز شد ........................ ما بی بی تی وی دار هم شدیم البته نمیدونم چرا یه روز بود دوباره رفت ولی قراره دوباره برامون یه دستگاه دیگه بیاره الان که سه چهار تا شبکه کارتون دیگه داریم باهاش سرش گرمه اما چند روزه خیلی دوست داره فیلمای زمان قدیمش را نگاه کنه اینم بگم من هم بدم نیماید کلی ذوق میکنم اصلا یادم نمیومد که قدیم چجوری بود یه جوری میگم انگار مال ۱۰۰ سال پیشه !! ولی جدی میگم یه سر به فیلمهای کوچولویی فسقلیهاتون بزنید تازه میفهمین من چی میگم (فسقلی ندارین !!خب یه سر به فیلمهای قدیمتون بزنید اونا را هم ببنید میفهمید چی میگم) اقا کمک البته میدونم این حرف دل همه است این دانیال ما پتو نمیکشه روش من چی کار کنم پارسال براش از مادرکر لباس خواب سرهمی خریدم که جوراب دار بودامسال پیدا نمیکنم کمک پارسال اصلا سرما نخورد ولی الان این دومین باره که سرما خورده البته این دفعه معمولی است عفونت نداره دکتر انتی بیوتیک نداده ...نمیدونم چی کار کنم تا پتو میکشم روش به سرعت نور پتو پرت میشه اونور راستی عموی دانیال یه بسته برای ما فرستاده بود که خیلی دیر رسید ما فکر میکردیم گم شده ولی ظاهرا بسته تو فروردین میاد و ما نبودیم هر چی هم پست رفتیم میگفت نه نرسیده ولی دیروز دوباره اوردنشوای من عاشق باز کردن بسته پستی هستم مخصوصا اینکه اینهمه چیز خوشگل توش باشه دستت درد نکنه عمو ایشالا بتونیم جبران کنیم اینا کادوهای دانیال است کلی هم ما رو تحویل گرفته بودند همین جا ازش تشکر میکنم ممنونم عمو عبرت عمو اینم عکسی که قول داده بودم (اخه بنده خدا اینقده دیر رسید اصلا یادش نبود چی فرستاده) ببینید عسل منو عشق ماشین همیشه و همه جا یه ماشین دستشه چجوری خوابیده اینجا تازه پتو روش رفته ها یه وقت فکر بد نکنین !!نه بابا معجزه نشده ۲ ثانیه نشد پا دوچرخه شروع شد و پتو پرت شد اونور خدایا بابت همه چیز ممنونم اینم عکس دو تا عشقهای من راستی یه چیز دیگه بنده میخواهم چند روزی استراحت کنم یعنی میخواهم دوباره از روح بودن استعفا بدهم و به خرس بودن بر گردم من چند روز میرم لالا تند تند اپ نکنین پشیمون شم البته میام سر میزنم ولی نه مثل قبل ما هنوز به این بساط احتیاج دارم ولی کمتر بعدا نوشت : تولد مارتیای گل مبارک ایشالا ۱۲۰ ساله بشی سالگرد ازدواج شایلی مامان شاینای ناز و همسر محترمشون هم مبارک ایشالا سالهای سال کنار هم خوشبخت باشین پی نوشت (امشب) دل خیلی تنگ مامان ساناز : بابایی گلم و مامان عزیز(مامان اریا )بدجوری دلم گرفته .............. دلتنگ صداتون هستم .............خسته شدم از صحبت کردن با یه عکس ...........یه لبخند ..............دلم برای لحظه ایی که بودید تنگه ............... کاش قدر روزای با هم بودنمون را بیشتر میدونستم کاش.............................. اهنگ وبلاگ ............... دلم براتون به اندازه تک تک ثانیه های این روزای نبودنتون تنگه .. واقعا هیچی بجز صداتون را نمیخوام ......... همین تنها چیزی که دلم را اروم میکنه شنیدن صدای هر دو تا تونه ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط ساناز| لينک ثابت حالتون چطوره ؟ببخشید میدونم قول داده بودم زودتر اپ کنم به بزرگی خودتون ببخشید خب اول از همه تا کل لینک دونی منو به بازی نامریی دعوت نکردن برم با زبون خوش خودم این بازی را بکنم اگه من نامریی بشم اولین کاری که میکنم میرم مصر ای حال یمیکنم تو تمام اهرام ثلاثه میرم ای به هر چی دلممیخواد هم دست میزنم بعد میرم خونه ادمای معروف کشور خودمون مثلا اقای کر*دان ببینم الان داره با این افتضاح چی کار میکنه وای خدایی دیدن ادمای مهم تو لباس تو خونه حالی میده مخصوصا اینکه شب هم بمونی بعد یه سر هم به او*با ما میزنم ببینم بنده خدا چجوری خر کیف شده یه سر هم به بیانسن و اپرا میزدم ببینم این اپرا چجوری سالی ۲۶۰ میلیون دلار در امدش را خرج میکنه خلاصه ما نامریی بشیم میریم کل دنیا را بدون بلیط میگردیم ای صفایی میکنیم فقط یه اشکال داره نامریی بشم چجوری تو سفر خرید کنم!!!!! خب بریم سراغ اصل مطلب این هفته ما روز سه شنبه تولد مامانم بود که از همین جا بهش دوباره تولدش را تبریک میگم و اما شب قبل از تولد روز دوشنبه شب ۶ ابان شب رفتیم بیرون و تو راه ساعت یک ربع به یک دانیال تو ماشین خوابش برد و رسیدیم خونه دیگه ساعت ۱و ربع بود تا اومدیم بالا گذاشتیمش تو تخت اقا چشماش ۱۸۰ درجه باز شد باورتون نمیشه اهمیت ندادم و بر دمش تو تخت خودمون دراز کشیدم کنارش تا مثلا خوابش ببره ولی ....... ساعت ۵:۳۰ بیدار شدم دیدم دو تا نقطه سیاه داره بهم نگاه میکنه زد و گفت مامان بیداری پاشو باورتون میشه ۴ ساعت کنار ما دراز کشیده بود اما نخوابیده بود ... تازه به اینجا هم ختم نشد که صبح شد و اقا دانیال ما همچنان با چشمهایی که اثری از خواب درش دیده نمیشد مشغول بازی بود میخواستم برم براش لباس بخرم برای همین دیگه اماده شدیم که بریم گفتم تو ماشین میخوابه اما..... ظاهرا این شربتهای سرما خوردگی برای پسر ما حکم اکس داشته !خلاصه رسیدیم پاساژ و هنوز چی داداش ؟؟!! بله بیدار بودن اما یه اتفاق خیلی خیلی خوب هم اونجا افتاد ما کارمون که تمام شد داشتیم میرفتیم که دو تا خانم گفتن ا اااااا این سانازه خب مسلما وقتی از روی چهره نشناختیمشون حدس زدیم از دوستای خوب وبلاگیمون باشن !! بله درست بود حدس ما شبنم جون مامان اوین خوشگله و مامان انوشا بودند خلاصه یه چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم و ما برگشتیم سمت خونه خیلی خیلی خوشحال شدم که دیدمشون چی ؟!! نه بابا دانیال هنوز بیدار بود !! تازه رسیدیم خونه بازم داشت با خواب میجنگید اما تا بردم گذاشتم تو تختش نفهمید چجوری سرش اومد روی بالش فردای اون روز هم ندا مامان رادین تهران بود و با هم شب قبلش هماهنگ کرده بودیم که بریم بیرون اما هم هوا سرد بود هم اینکه خودمون دو تا بودیم من پیشنهاد دادم که بیام این با ر قرار را تو خونه بذاریم برای همین ندا جون هم زحمت کشیدن و تشریف اوردن خونه ما ندا جان زحمت کشیدندو برای دانیال که لباس خیلی خوشگل اوردند ایشالا که بتونیم جبران کنیم ندا جان ممنونم البته حیف کم بود کاش میشد بیشتر پیش هم باشیم اینم از اولین قرار وبلاگی ما در منزل حالا میرسیم سراغ دانیال خان خیلی با مزه شده زبونی داره یه شب که مادر پای بساط بود دانیال هم به شغل شریف اشپزی مشغول بود یه دفعه اومده میگه مامان جونو ابگوشت پختم بخورالبته هر چی به ذهنم فشار اوردم این بچه ابگوشت را از کجا یاد گرفته نفهمیدم تا اینکه فردا تو تبلیغات pmc دیدم که تبلیغ عصاره گالیلابلانکا را میده فهمیدم که قضیه از کجا اب میخوره تا تبلیغ شروع شد ذوق زده شد و گفت مامان ابگوشت دانیال غیر از کتابای خودش عاشق این پیک ها ی برتر است تا میبینه یکدوممون داریم یه چیزی میخونیم اونم میدود یکی از این پیکا را میاره و میگه مامان ازالول بپرسم بعد شروع میشه این چیه اون چیه اگرهم بگم نمیدونم میگهفکر کن باهاش رفتیم سوپری میخواستیم خرید کنیم گفت ادامس بخریم خرجوشی (ادامسای ریلکس کیدز عکس یه خرگوش داره منظورش اون بود) میگم مامان اینجا نداره میگه عمو شما ندارین ولی ما داییم امشب بهم گفت مامان ماشین میدی تا بلند شدم بهش بدم میگه نه نه نمیخواد عزیزم خسه میشی بشین عادت هم کرده وقتی یه چیزی میخواد بهش میگم الان بهت میدم میگه الان نه بگو چشم یه چند روزه دارم باهاش یه سوره قران کار میکنم تا یاد بگیره به کفوا احد که میرسیم میگه نه کفوا احد نه پفک اونروز تو سوپری پفک دیده میگه مامان کفوا احد قبلا صلوات را میفرستاد الان به محمد که میرسه میگه عمو ممد اهای دختر دارها به خدا پشیمون نمیشید از اینکه اجازه بدید بیام خواستگاری ببینید غذا که میپزه جارو هم میزنه باور کنید خیلی تمیز هم میزنه از ما گفتن بود ما حاضریم لباسامون هم اماده مراسم خواستگاریه اهنگ مثلا مهرشاد را هم خیلی دوست داره علاوه بر اندی این اهنگ هم رفته تو اهنگای مورد علاقه اش و اینقده قشنگ با خودش این اهنگ را میخونه ترو خدا ژستای عکساش را ببینید اخه من این پسر را درسته نباید قورت بدم وقتی هم داره ازم میپرسه که این چیه اون چیه درست که میگم میگه ایول درسته بزن قدش البته اینم بگما دانیال روزی ۱۰۰۰ بار اطلاعات بنده را اپگریت میکنن و اما یه قرار وبلاگی داریم تو بوف جام جم البته میدونم دیر گفتم ولی ایدا جان مامان لاریسا خیلی وقته اعلام کردند ایشالا که بتونین بیاین ساعت ۴:۳۰ دقیقه روز ۵ شنبه ۱۶ ابان امیدوارم بتونم ببینموتن راستی یه چیز مهم دیگه امروز تولد پسر خاله گلم میلاد هم هست میلاد عزیزم تولدت مبارک به امیددیدار تا بعد خدا نگهدار ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 توسط ساناز| لينک ثابت بعدا نوشت خیلی مهم : مامان گلم تولدت مبارک ایشالا همیشه سالم و سلامت باشی دست بزنین برای مامانم به خدا میخواستم یه پست جدید بذارم ولی نمیدونم این پشه از کجا اومده نه دیده میشه نه چیزی فقط هر ۱ دقیقه یه بار یه جای تن من بیچاره قرمز میاد بالا و حالا خر خر نخارون کی بخارون جون داداچ دستام گیر بود دعا کنید ما از دست این موجود نا مریی خلاص شیم میام پست جدید و بازی نا مریی را هم انجام میدیم جون من راست بگید کدومتون نا مریی شدین اومدید دارید منو اذیت میکنید ؟؟؟!!! لطفا ما رو بی خیال شید این همه ادم برید به اونا سر بزنید راستی ما ندا مامان رادین را هم دیدیم میام پست میذاریم شلوغ نکنید تا بعد خوبین ؟تعطیلات خوش گذشت ؟ ما که جایی نرفتیم ولی خیلی کارا کردیم اولا از همه برای پست قبل معذرت میخوام دلیلش را هم میگم راستش قبلا از اینکه بیام و اونجوری خبر را بنویسم باید خودم مطمئن میشدم ..............اره دیگه الان مطمئن شدم دیگه ولی جان خودم عجب نویسنده ای بود من که ۲ ماه رسما سر کار بودم دمش گرم دوم اینکه بیب بیب بیب ................................ نه بوق نزدم زبونم گرفت میخواستم بگی بی برو برگرد همتون را دوست دارم اینم مال مامان ارتا که از پست قبلمون خوشش نیومده بود یه تشکر ویژه هم از عسل خانمی دارم بابت پست اختصاصی ممنونم عسلی روحم شاد شد خب همسر گرام به سلامتی رفتند و برگشتند ما با دانیال کلی کیف کردیم البته این اولین بار بود بدون اریا بودیم غیر ازیه ریزه دلتنگی خوب بود و خوش گذشت
یه غر بزنم .............. کوچولو ...........جون من ..........ممنونم خاک به این زندگی بدون بی بی .... خاک به نامردایی که قطع کردنش ..........خاک به دلتنگی ...........خاک به قطع شدن ........خاک برسون ............خاکم تموم شد! ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بگم ایشالا هر کی baby tv را قطع کرده الهی اندازه فیل بشه الهی ................ ای وای حیف زن و بچه مردم از اینجا رد میشه و گرنه!!!! دانیال خیلی حوصله اش سر رفته این ام بی سی ۳ هم یا دیجیمونه یا ادم اهنی اخر شب یه ذره تام و جری میده اونم برای بچه ما بد اموزی داره اون روز گرفته اسباب بازیش را میزنه میگم چرا میزنی میگه پیشی زد منم میزنم حالا هی بیاین بگین شبکه های دیگه خوبه کاش فقط اسباب بازیا بود به بنده هم یه بار پرش خلاصه شاکی شاکی هستیم از نبود این شبکه البته خبرای خوبی هم دارما میگن با تعویض رسی*ور میشه بگیری قیمت این دستگاه جدید ۲۵۰ تومن است یه دی*ش هم میخواد ولی قسمت اصلی ماجرا اینه که این دستگاه کابل میخوره هر سال باید براش کابل بخری قیمت کابل هم ۱۰۰ تومنه قرار شده برای ما یه دستگاهشو پیدا کنه بیاره دعا کنید پیدا بشه خب این از خبرها ولی بریم سراغ دانیال فسقلی ما سرما خورده از ۵ شنبه هفته پیش تا حالا البته سرحال بود ولی وقتی بردمش دکتر گفت گوشش داره ملتهب میشه و بهش دارو داد ۳ روز اول هر چی بهش شربت میداد گلاب به رویتان ۲ برابر پسش میداد اما از روز سوم به بعد نمیدونم معجزه الهی شد میخورد تا شربت را دستم میدید میگفت نه مامان شبت بزمزس نخام گریه بکنم (امیدوارم نیاز به ترجمه نداشته باشه ) بعد ادای گریه را در میاورد ومیخورد ولی خدایی خیلی بد مزه بود الان خدا رو شکر خیلی بهتره گوشش خوب خوب شده فقط کمی سرفه میکنه و یه ریزه کوچولو بی حوصله شده فقط نمیدونم چرا از وقتی شربت هایی را که همشون هم خواب اوره میخوره چرا خوابش کم شده به نظرتون چرا؟؟یه سوال دیگه شما هم وقتی برای بچه هاتون لالایی میگین پامیشن میرقصن!!!! اگه نه چرا من هر وقت لالایی میخونم دانیال میرقصه ؟؟ خوابش میادا ولی همش چشاش را میماله کلش را هم تکون میده خواب از سرش بپره مثلا مقاومت میکنه اخه اگه بخوابه یه ذره از دنیا عقب میمونه تو عکسا هست داره چشاش را میماله که یه موقع خوابش نبره حرف زدنش خیلی جالب شده قشنگ متضادها را میدونه امروز و فردا را درک میکنه و امروز یه چیز جالب فهمیدم دانیال تعداد را هم میتونه تا ۳ تا به درستی بشماره خیلی برا جالب بود اسباب بازی هاش را میذاشت جلوش میگفت یکی ماشین بعد ۲ تا دیگه اضافه کرد از امروز هم هی راست میره چپ میره میگه مامان عزیزم !! عزیزمی............ من خیلی دوس دارم عزیزم مثل اینکه مادر شیفتگی دانیال هم زده بالا خب ۵شنبه که اریا رفت ما هم خودمون را مهمون کردیم و نهار خوردیم کامپیوتری شده به اسم midtown madness یه جور ماشین بازی است این پسر ما هم که عشق ماشین بازی است خلاصه شروع کرد به بازی مگه دیگه کوتاه میومد الان هم داره هی میگه مامان میشه ماشین بازی بلسی (بلدی) کلی هم عشق کتاب پیدا کرده تا من یه کتاب میگیرم دستم اونم میدود یه کتاب میاره و میشینه کنار من ادا در میاره خلاصه وروجکی شده اریا هم براش سوغاتی اورد ................ بله باز هم ماشین !!!!!!!!!!!!!!!! لگو اخه لگوی دانیال خیلی کوچولو بود مامانش بیشتر بازی میکرد تا دانیال ولی با این یکی دانیال اولین برج زندگیش را تکی ساخت حیف قابل سکونت نبود ایشالا قابل سکونتش را هم بسازی مامانی اگه بدونید این پست چند روز طول کشید وا ی عاشق عکس گرفتن شده راست میره چپ میادمیگه مامان عکس بگیر البته تو تمام عکس گرفتنا مانیتورش باید رو به خودش باشه من هیچی نمیبینم شانسی عکس میگیریم و من هم همه عکسا را تقریبا گذاشتم تا بعدا ببینه چقدر ما را مجبور میکرد ازش عکس بگیریم کاش یه جا وایمیستاد از حالا دارم میگم دختر دارا پسر ما پخت ۴ نوع غذا را الان بلده از بس ............ تشریف داره تا میام غذا بپزم میدود سطل برنج را میزاره جلوی گاز میگه مامان بلغ بذار اینجا دانی جونو بعد دستور شروع میشه پیاز بییییییز گوشت بیییز ماکینی(ماکارانی ) بیییز برنج هم بلده بپزه روزی هزار بار یه قابلمه میار وسط هال میره یه مشت برنج هم میاره دستور میدن اب بده قاشق بده بعد شروع به پخت میکنه یه بوس از طرف دانیال برای همه شما دیگه بقیه کارای دانیال باشه برای بعد این پست خیلی عکس داشت و طولانی بود تا بعد اینم دانیال بعد از جدال برای نخوابیدن دور چشاش را ببینید چقدر قرمزه بچه ام به مامانش رفته تو کم خوابی ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 توسط ساناز| لينک ثابت |