تبليغاتX
کودک دوست داشتنی ما دانیال
Cursors

Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker

دانیال و هفته ای که گذشت

 سلام سلام به همه

ما اومدیم با کلی عکس و خبر

اول بازم بیاین بریم استخر ای داد اههههههههه نداره خب

 نمی خواین شما نیاین شاید یکی دلش بخواد

ببین این  یکی ذوق کرد دلت میاد دل اینو بشکنم نبرمش استخر

اونایی که می خوان بیان

قربون اون پاهای کوچولوت برم من

این جیگر منه تو اب اون هم جا کلیدی خونه است که

 دانیال خوابونده و روسری من را هم به اسم پتو روش

کشیده و دانیال یه عادت داره هر چیزی را که بگیره دستش

از عروسک و ماشین تا انگشتای دست و پامون باید همدیگه را

بوس کنن مثل اون دو تا جوجه تو عکس که دانیال داره

تشویقشون میکنه به ماچ ما هم تو خونه روزی هزار بار اینجوری

همدیگه را ماچ میکنیم منم که میمیرم برای این بازی

اینم از اب بازی ولی انصافا من دلم نمیاد عکسای استخر را

هر دفعه نذارم

Hearts

میریم سراغ خبرها

هورا بلاخره ماشین دانیال بعد از ۹ ماه گوشه اتاق بودن

رفت تو پارک و دانیال کلی باهاش بازی کرد

قربونت برم من

البته اینجا اول خونه است یعنی اول رفتیم تو کوچه بازی کرد 

تازه من هم سوار شدم اخ کیفی داشت

بعد بردیمش تو پارک دیگه حرفه ای شده بود  گل من ولی

ببخشید عکسش را چون کوچیک کردم کیفیتش اومده پایین

دفعه بعد از شوماخرم بیشتر عکس میزارم

Hearts

این عکس پایینم جریان همون خواب دانیال است(تو پست قبلی

 گفته بودم بازم میگین کدوم جریان) که یه دفعه

خوابش برد ببینید چقدر مظلوم خوابیده قربونش برم

 

Hearts

این هفته بازم رفتیم پیک نیک جاتون خالی کلی کیف داد

 

مخصوصا

اینکه یادمون رفته بود بنزین بزنیم و با ماشینی که چراغش بنزینش

داشت خودشو میکشت خیلی خونسرد پمپ بنزینا رو رد می کردیم

ولی شانس اوردیم وسط راه نموندیم اینم گزارش تصویری از

پیک نیک جمعه

 فدای تو بشم من عشق من

الهی من قربون اون شکل ماهت بشم

قربون اون شکل ماهت برم من عزیز مامان

ایشالا همیشه بخندی گل مامان

فدای اون شکل ماهت

دانیال در حال بازی با اریا

الهی همیشه بخندی گل پسرم

Hearts

می خواستم این بار از کارای دانیال هم بنویسم ولی این پست هم

عکس زیاد داره هم اینکه خیلی طولانی میشه اخه کلی مطلب دارم

یه عالمه کار جدید و خوردنی میکنه این عسل من

Hearts

این عکس اخری هم همون جریان فرزند شیفتگی بنده است

 که اوردمش پیش

خودمون ولی از بس بوسش کردم و بغلش کردم و نگاهش کردم

خوابم نمیبرد عکس گرفتم از اون لحظه

دانیال و مامانش قبونت برم پسر گلم


پسر گلم با نفسات نفس ميکشم و با خنده هاي تو ميخندم

فرشته قشنگ من وقتي خوابي به فرشته ها سلام ما را برسون

دوست دارم فسقلي من

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 5:32 |تاریخ: دوشنبه سی و یکم تیر 1387 |موضوع: |

با تاخیر 27 ماهگیت مبارک

     

 ۲۷ ماهگیت مبارک عزیز دل مامان

      

ببخشید مامان دلیل دیر شدنش تو خونه وبلاگیت هم زمانیش با روز پدر بود ولی ما تو خونه خودمون با یه کیک خونگی ۲۷ ماهگی را جشن گرفتیم و ۲۷۰۰۰۰۰۰۰ بار شمع روشن کردیم و تو رقصیدی و فوت کردی عزیز دلم

دوست دارم به اندازه همه ستاره های اسمون 

   
پی نوشت: اهنگ کنار وبلاگ  اهنگ مورد علاقه دانیال است خب ماهگردشه باید تحویلش بگیریم پس اسپیکرا روشن

حالا دست .......سوت

۱

۲

۳

ای بابا بیا وسط جمع خودمونیه

قر رو بیا ماشالا این کمر یا فنره

البته بگم دیر اومدید کیک تموم شد شرمنده ایشالا ماه بعد

دوستون داریم

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 18:19 |تاریخ: پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 |موضوع:

روز پدر

سلام

  اولین سلام و اولین تبریکم مال بهترین مرد دنیا و مهربونترین

بابایی رو زمینه بابایی گلم (پدر بزرگم)

مهربون من کاش میشد ببینمت

بابایی روزت مبارک یه روز دیگه اومد یه بهانه دیگه برای تبریک

 بهت و تشکر از همه خوبیات بابایی مهربونم یه روز دیگه اومد تا

 بازم بهت بگم روزت مبارک یه بهونه برای بغل کردنت...............

بوسیدنت .........

برای اینکه بهت زنگ بزنم بهت تبریک بگم تو هم بگی کی میای

 زود بیا ..............

کاش میتونستم ................

کاش بودی .کاش میدیدمت ........کاش میشد بیام ببینمت کاش

میشد باهات حرف بزنم

بابایی دلم گرفته کاش بودی

خدایا صبر ..........نه خدایا صبر نمیخوام من هنوز تو باور

رفتنشم .....چرا نمیتونم باور کنم نیست

خدایا چرا حالا که ازم گرفتیش خودت بیا جواب دلم را بده

بابایی مهربونم چجوری میتونم فراموش کنم اون روز را چجوری

 میتونم فراموش کنم ۴ اردیبهشت لذت تبریک به تو رو از من

گرفت ........میام خونت کاش بهم خوش امد میگفتی میام دیدنت

 وخونتو گل بارون میکنم خیلی گل دوست داشتی ........

کجایی ببینی باغچه خونت پر گله ولی یه گل اون بین

کمه ....دیگه نیستی که از گل دادنشون خوشحال بشی بابایی

 دیگه از پنجره اتاقت باغچه را نگاه نمیکنم دیگه به زنبقا و

شمشادات نگاه نمیکنم دیگه تکون خردن درخت بیدت خوشحالم

نمیکنه دیگه تو اون حیات نمیرم دیگه روی اون صندلی کنار باغچه

 نمیشینم  اونجا با تو قشنگ بود .................................... خدایا

 بیا بیا جواب دلتنگیامو بده مگه خودت ازم نگرفتیش بیا بیا بهم بگو

 کجا پیداش کنم ببوسمش بیا بهم بگو دیگه

روزت مبارک مهربونم

 

Hearts

دومین تبریک و دومین سلام مال پدر اریا است روزت مبارک با

اینکه هیچ وقت ندیدمت ولی میدونم تنهامون نمیذاری چون خیلی

 وقتا خیلی چیزا رو از تو خواستم  از تو خواستم به خدا بگی بهم

 بده خیلی وقتا با تو دردو دل کردم

با اینکه خیلی زود  بچه هاتو تنها گذاشتی ولی میدونم همیشه

 کنارشون بودی تو همه مراحل زندگیشون روحت شاد

برامون دعاکن

 

Hearts

از همه شما ها معذرت میخوام دو تا قسمت بالا خیلی ناراحت

 کننده بود خیلی سعی کردم ننویسمش  ولی جواب دلمو چی

 میدادم راستش من چند وقته شدم یه ساناز دو وجهی یکیش

 ساناز مامان دانیال و همسر اریاست و اونی که شما نوشته

هاش را میخونین شاد برای اینکه دیگران شاد باشن ولی یه

 ساناز ساناز دلمه که خیلی غمگینه نگران نشین اون مال

تنهاییمه فقط چون روز پدر بود حیفم اومد دربارش ننویسم و چون

 باید در بارش مینوشتم پس میشد دلتنگی بازم منو ببخشید روز

 همه پدراتون و همسراتون مبارک


Hearts

خب حالا میریم سراغ تبریکا

تبریک در واقع سوم به بابای خودم روزت مبارک بابا ایشالا سایه

 ات حالا حالا ها بالای سرمون باشه برات ارزوی سلامتی میکنم


Hearts

و تبریک بعدی شایدم اصل کاری  بابایی کو چولوی خودم که دو

ساله بابا شده ولی قبلا بابایی مهربون ساناز مورچه اش بود

اریای گلم روزت مبارک بابا کوچولو روزت مبارک مرد من روزت

مبارک هزار هزار بار ممنونم بابت همه خوبیات بابت بابا بودنت

 بابت همه چیز.......نمیدونم چیزی تو دنیا میتونم پیدا کنم که

  جبران همه این خوبیا باشه


دوستت دارم و بهت افتخار میکنم مرد من


Hearts

و حالا. اقا مگه روز مرد نیست من یه مرد کوچولو هم دارم اخه !!

دانیال گلم بابای فردا روز تو هم مبارک

اخه اگه مرد من نیستی پس چرا وقتی تو خیابون باهات راه میرم

 و دستم تو دستته احساس غرور میکنم...........

اگه مرد کوچولوی من نیستی پس چرا وقتی ناراحتم میای و

 دستای کوچولوتو دور صورتم میگیری و منو می بوسی و منو

سرا پا عشق میکنی .............

اگه مرد من نیستی  چرا اینقده مهربونی چرا وقتی میای میگی

  مامان بلغ  و منو با تمام وجود تو بغلت میگیری و با زور کمت

 فشار میدی و میبوسی و میری من فکر میکنم وقتی بزرگ

شدی میتونم روت حساب کنم و مطمئن شم مرد و بابای

مهربونی میشی که به وجودت افتخار کنم

از همین حالا تو مرد کوچولوی خودمی بابای مهربون فرشته های

 فردا روزت مبارک

 

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 4:24 |تاریخ: پنجشنبه بیستم تیر 1387 |موضوع: |

دانیال عاشق می شود

 سلام و صد تا سلام

  

 حالتون چطوره خوبین؟ خوش میگذره..................

ببینم منتظرین چیز خاصی بگم   ............... اها دانیال عاشق شد چقدر عجولین میگم تعریف میکنم  بابا ناسلامتی بنده یه زمانی خبر نگار بودم تیتر جنجالی زدم که  بیاین بخونین حالا تا اخر بخونین متوجه میشین این عسل من عاشق کی شده

ما دوباره بساط استخر داشتیم تقریبا هفته ای دو بار میریم اب بازی و بنده هم همچنان حمام افتاب

ولی دفعه اخر همین جوری یه دفعه بنده تا کمر رفتم تو اب البته عمدی در کار نبودا

 

بعد یاد ضرب المثل معروف افتادم که میکه اب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب دیگه بلند نشدم و همون جوری لب استخرش نشستم اخ حال داد هوا گرم اب خنک کلی کیف کردم  

 همه زندگی مامان

اینم  دانیال که داره به مامان خیسش میخنده

  عشق منی موش من

  Hearts

بعد تو هفته پیش رفتیم سرزمین عجایب

من قبلا به دانیال قول داده بودم که ماهی یه بار حتما ببرمش ولی خب این ۵ ماهه یه ذره به خاطر اون دلتنگیام بی حوصله بودم و نبردمش ولی همین جا قول میدم دوباره هر ماه ببرمت عسل مامان

خلاصه رفتیم و بماند که مامان و باباش بیشتر ذوق می کردن

 عزیز مامان اونجا کلی بازی کرد و این ور و اون ور رفت دانیال عاشق هر  وسیله بازی است که یه چیزی مثل فرمون داشته باشه حالا فرقی نمیکنه فرمون واقعی ماشین باشه یا این دایره های مخصوص ورزش تو پارکا که شبیه فرمونه

تا فرمون ببینه میره میچسبه بهش و هی میچرخونه

اونجا هم تمام بازی هایی که  فرمون داشت چه کامپیوتری چه معمولی را بازی کرد 

دانیال در سرزمین عجایب

 

یه بار هم اومد چرخ و فلک سوار بشه اریا گفت این بار تو باهاش سوار بشو

ما رفتیم سوار بشیم دیدم ای دل غافل درش چقدر کوچیکه  با کله رفتیم نشد با پا رفتیم نشد حالا خوبه به قول اریا ۴ تا استخون بیشتر نیستی

با مکافات اون تو جا شدیم پاهام تا زیر گلوم تا شده بود

اخه مسئولای محترم اگه قراره به بچه اجازه ندید تنها سوار بشه حداقل یه کمی گشادترش کنین ادم فکر نکنه تو قبره  

وقتی پیاده شدم هم

من نمیدونم چجوری بچه بودم تمام این بازیها را سوار میشدم حالم هم بد نمیشد

یعنی پیر شدم

 این هم عکس از داخل چرخ و فلک

دانیال عشق من

 Hearts

 خب حالا میرسیم به بخش دانیال عاشق می شود   

چند شب پیش دانیال .................................

راستی یه سوال ببخشید وسط تعریف خیلی وقته دارم به این سوال فکر میکنم ولی

جوابشو پیدا نکردم میشه کمکم کنید

کمک فنر ماشین بیگلی بیگلی چی بود که گوریل انگوری می تونست روش بشینه

ببخشید میریم سراغ داستان کجا بودیم اها چند شب پیش دانیال داشت ..............

ببخشید یه سوال دیگه

 به این پدر پسر شجاع قبل از اینکه پسر شجاع به دنیا بیاد چی می گفتن ....

خب سوال برام پیش اومده بود

خب بریم سر داستان دانیال چند شب پیش.....................

نه دیگه سوال ندارم

منتظر  بودیم اریا بیاد بریم بیرون دانیال هم همراه من

داشت تلویزیون میدید  کانال PMC . اهنگ گل گلدون مکن شهرام را نشون میداد من هم چون بعد مدتها baby TV دیدن  بالاخره تونستم یه برنامه ببینم  کلی ذوق کردم هم اولین بار بود این کلیپ را  میدیدم هم بهتر از کارتون بود

یه لحظه دانیال گفت مامان نی نی  جون تو

ترجمه جمله بالا: مامانی نینی اهنگ به جون تو عاشقی .....

دیدم بله همون دختر ۱۱ ـ۱۲ ساله کلیپ قبلی شهرام صولتی که میاد و میرقصه (انصافا هم قشنگ میرقصه) اسمشم نارینه است یکمی بزرگ شده و دوباره تو این کلیپ هست

چنان با نیش باز نگاه میکرد و میگفت هی هورا

هر از چند گاهی هم  زیر چشمی ما را میدید وقتی هم خانم از کادر میرفتن میگفت

نروووووووووووووووووووووووو بی

ترجمه: (همون جوری کش دار) نرو  بیا 

خلاصه دیدیم پسرمون با یه نگاه عاشق شد تازه کاش همین بود اقا غیرتی هم شدن رو خانم 

دختره یه نیم تنه پوشیده دانیال میگفت

نه ...نی نی .....زسته..... عیبه..... لخت..... تیش پوش

ترجمه:نه نی نی زشته عیبه لخته تی شرت بپوش

دیدیم نه کار از کار گذشت هر چی بقیه را نشون میدادیم میگفت نه اون

از شما دوستان محترم تقاضا دارم اگه ردی نشانی از این خانم یا خانواده محترمشان دارید اعلام کنید تا برای امر خیر مزاحمشان شویم فسقل ما چشمش به تلویزیون خشک شد  

الهی قربونت بشم من

این هم دانیال اون شب بعد از دیدن شاهزاده خانم  منتظر برای دیدن دوباره ببخشید کمی کیفیتش بده اولا این بچه همش تکون میخوره برای همین از ۱۰۰۰ تا عکس ۹۰۰ تاش یا در یا دیواره یا  یه تیکه گنده گوش دانیاله بعد چون غیر منتظره بود با موبایل گرفتم ادم که ۱۰۰ بار بچه اش این جوری عاشق نمیشه  

Hearts

امشب هم داشتم شیر براش میاوردم دیدم حالت سجده خوابیده و میگه شیر

گفتم مامان تو کدوم شیشه شیر می خوای صدایی نشنیدم گفتم شیطون می خوای مامانو بترسونی دیدم نه خبری نیست نگران شدم رفتم پیشش دیدم خوابش برده همون جوری الهی من قربونت برم مامانی انقده ناز خوابیده بود عکس گرفتم ازش ولی دفعه بعد میذارم چون خیلی این پست طولانی شد احساس میکنم تو دلتون کلی .................... بارم کردید

 

 این هم یه بوس محکم دو دستی از طرف دانیال برای همه شما

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 5:37 |تاریخ: سه شنبه هجدهم تیر 1387 |موضوع: |

عکس داریم عکس و بازی وبلاگی

 سلام به همه مامانا و نی نی های گلشون

ای بابا من که گفتم زود بیاین و گرنه شهرداری میاد جمعش میکنه

اول یه عکس 

ای بذارید برم کنار الان میبینید  به قول دانیال

ای داد

درست عید فطر پارسال

 

بعد مامان هستی جوجو منو به یه بازی دعوت کرده  ممنونم و اینم بازی

البته ببخشید یکمی شوخی توشه

معرفی : ساناز هستم متولد ۹ شهریور همین دیگه بیشتر از این هم بخوام بگم اینه که مامان دانیالم بازم بگم قدم ۱۷۰ وزنم به زور ۵۰ کیلو است  دیگه  بسه بی خیال بابا همین کافیه عکس گذاشتم دیگه تازه ۱۵ شهریورم عکس عروسی میذارم

در مورد اخلاقم هم تا بهم بگن پخه میزنم زیر گریه

فصل و رنگ مورد علاقه:بهار و رنگ هم همه رنگا را دوست دارم ولی هیچ وقت دلم نمیخواد لباسم سبز مثلا چمنی باشه پس همه رنگا را در جای خود دوست دارم

غذا مورد علاقه:کلا هر غذایی که روش سس سفیدو قارچ باشه چلو کباب هم بدم نمیاید ولی هر چی سیرم کنه دوست دارم ولی عاشق شیرینی و شکلات و بستنی شکلاتیم وای من میمیرم برای شیرینی

موسیقی مورد علاقه: پیانو  و از اهنگای خواننده هام هر کدوم که مناسب حال اون موقع من باشه

بد ترین ضد حالی که خوردم: تو امتحانات سال اخر دانشاه به دوستم یه درس را تقلب دادم ۵ تا از ۸ تا سوال اونم فقط همون چیزایی که من نوشتم را نوشت وقتی نمره ها را دادن اومد گفت ساناز ممنونم ۱۴ شدم من هم خیالم راحت گفتم من هم ۱۷ یا ۱۸ هستم ولی وقتی نمره ام را دیدم تر کیدم  یه۴ خوشگل بود

 

ناشیانه ترین کاری را که انجام دادم: من کلا خودم ناشیانم بابا 

بهترین خاطره ام :روزی که رفتم ازمایش خون دادم و اصلا فکر نمیکردم که بالاخره مامان شدم  

بد ترین خاطره ام: یکیش درست زمان به دنیا اومدن دانیال بود و دوست ندارم یادم بمونه (در مورد دانیال نبود)

دوم از تاریخ ۱ بهمن تا ۴ اردیبهشت خیلی ها رو از دست دادم که جزو بدترین خاطره های زندگیمه

کسی را بخواهم ملاقات کنم :دلم می خواد اول خدا رو ببینم  خیلی دوست دارم یه روز بتونم باهاش حرف بزنم اونوقت کلی سوال ازش میپرسم که طفلک کلافه میشه

ولی دوست دارم خواب مادرشوهرم و بابایی را ببینم 

کسی را که دوست ندارم ملاقات کنم : همه نوع حشره و صد البته استادهای محترم دانشگاهم

موقعیتم در ۱۰ سال اینده : بابا ما یه بار ۳۰ سال بعد را گفتیم همین برامون بسه کلی ضد حال خوردیم

برای کی دعا میکنم: اول برای همه اونایی که دوست دارن مامان بشن بعد هم سلامتی دانیال و اریا و خانواده هامون  و  برای همه دوستام  و همه شما ها ( اقا یکی جلوی منو بگیره الان بقال و چقالم میگم در دیزی بازه..................)

بزرگترین ارزو :راستش ارزوی خاصی ندارم فقط اینکه فکر کنم دلم میخواد برم دور دنیا را بگردم  یعنی این ارزو است ای ملت یکی بیاد بگه ارزوی من چیه

دعوت به بازی: راستش من اسم نمیبرم شاید یکی دلش نخواد من نمی خوام مجبور بشه برای همین اهای لینک دونیم دوستا و مامانای گلم هر کی دوست داره بفرما

جمع خودمونیه تعارف معارف نکنید بیزحمت که من بلد نیستما

اینم یه عکس دیگه تیر ماه پارسال شیراز

  شیراز

 

اینم یه البوم عکس از خانواده شمعدانی بدو بدو حراجه ۳ تا ۱۰۰۰

نگید عکسا که من کلی  عکس گذاشتم




 

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 2:34 |تاریخ: سه شنبه یازدهم تیر 1387 |موضوع: |

استخر

سلام و صد تا سلام به همه

خب میبینم که خیلی ها دست خالی اومدند بدوید برید خونتون تا ۳ میشمارم

زود برگردید برید مایو و حوله بیارید میخوایم بریم اب بازی

اونایی هم که حموم افتاب میخوان Sunبی زحمت زیر انداز بیارن و روغن

۱

۲

۳

وقت تمومه  اها حالا شد بابا خیلی زرنگینا  گفته بودم با وسایل بیاین هول شدید یادتون رفته بود

به صف مرتب. خانم دست بچه را بگیر گم نشه. به همتون میرسه عجله نکنید الان میریم

بدو بدو استخره

دانیال دنیای من

اون شب که اریا استخر دانیال را از بالای کمد اورد و باد کرد دانیال خواب بود وندید

من هم اونو گذاشتم همون جا تا صبح بیاد ببینه

صبح وقتی از خواب بیدار شد چنان ذوقی کرد که سریع رفت هر دو تا مایوش را اورد و داد به من گفت مامان پوش

ما هم اول مایو دو تیکه اش (لباس و شورته فکر نکنین دخترونه است )را بعد هم یه مایو تکی داشت اون رو هم کردیم تنش بچم همون جوری ۲ ساعت منتظر استخر بود که اونو بردیم حیاط و ابش کردیم و فسقلی را انداختیم توش خود عکسها همه چیزو توضیح میده

من بیچاره هم تو گرما و افتاب ساعت ۳ بعد از ظهر با کلی لباس   از گرما له له زدم و شادی کوچولو را تماشا کردم اینقده گرم بود که منم خیس شدم مثل دانیال البته اون تو اب خیس شد من تو عرق

ولی اینقده ذوق کرد بچم کلی هم خنک شد البته روم به دیوار فکر نکنید بعد از ۴ ساعت اب بازی بچم خوابیدا نه بابا این چه حرفیه خواب مال بچه هاست جیگر مامان تا ساعت ۲ نصفه شب   سنگر را حفظ کرد

از اون روز هم هفته ای ۳ بار بساط استخر داریم هر دفعه هم من یکی از لباسام کم میشه الان در مرحله تی شرت و شلوار و روسری هستیم که پاچه هام بالاست و هر از چند گاهی پاهامونو به خنکی اب میرسونیم

دفعه بعد ان شا ا... بیکینی میپوشیم  گرمه بابا

در ضمن اینم بگم که ما یه فیلم سینمایی هم برای اهالی و همسایگان هم هستیما کلا همه را به فیض میرسونیم

 حالا حساب کنید با بیکینی باید بلیط بفروشیم 

 

خب دیگه داره شب میشه برید سر خونه زندگیتون  شب بابای بچه میاد شام میخواد

بازم میارمتون 

عسل مامان

دیدید بازم اوردمتون

خب اینم استخری که بدهکار بودم البته دلیل بد قولیم این tiny pic بود که منو کشت تا این دو تا عکس را اپلود کنه

Hearts

از کارهای این موش موشک الان داشتم براش غذا میکشیدم یه دفعه اومده میگه مامان پاین (پایین) من

هم خم شدم یه دفعه کله منو با دو تا دستاش گرفت یه بوس از لبم کرد گفت مامان میسی(مرسی)

         وای من که دیگه مردم. همین جوری ماتم برد کلی حال داد             

راستی پسر گلم یکی دوبار رو لگن نشستن و از خودشون هنر نمایی کردن  دست بزنید بابا   

دیگه اینکه دیگه خیلی قشنگ همه چیزو میگه چند روز پیش خیلی زنگ خونمونو میزدن  دفعه اخر که زنگ زدن دیدم اومده میگه  ای داد ... زنگ  بسه

بنده هم طبق معمول

Hearts

میرسیم  به قسمت خودمون  چند وقت پیش داشتم یه مطلب میخوندم تو وبلاگ ساروی کیجا اینقده راست بود و درد دل خانمها بود دلم نیومد نننویسمش برای همین از ایشون اجازه گرفتم این دفعه براتون میزارمش

ببینید خدایی قشنگ بخونید کم کم ۲ تا ۳ موردش  در مورد همسر گرامی صدق پیدا میکنه

۲ موردش که انگار نشسته بود اریا را گفته بود اخرش میگم کدوم دو تا بند 

 
کلاس آموزشي براي آقايان

اهداف تربيتي: تقويت آن بخشي از مغز که آقايان از وجودش بي‌خبرند

 سرفصل‌هاي دوره‌ي مقدماتي:

 واحد اول: دروس پايه

چطور بدون مادرمان زندگي کنيم/ 200 ساعت

همسرم مادرم نيست / 35 ساعت

درک اين مساله که فوتبال چيزي جز يک ورزش نيست و حذف شدن از جام جهاني فاجعه نيست / 500  ساعت

واحد دوم: زندگي زناشويي

بچه‌دار شدن بدون حسودي به نوزادBaby Girl  / 50 ساعت

غلبه بر سندروم "کنترل از راه دور تلويزيون هميشه بايد دست من باشد" / 55ساعت

درک اين مساله‌ي مهم که کفش‌ها خودشان توي جاکفشي نمي‌روند / 80 ساعت

چطور بدون گم شدن، لباس‌هاي کثيفمان را تا سبد رخت چرک ببريم / 50 ساعت

چطور بدون اين که ناله کنيم از بيماري مهلک سرماخوردگي جان سالم به در ببريم / 50 ساعت

واحد سوم: اوقات فراغت

چطور در آشپزي کمک کنيم بدون اين که آشپزخانه را به گند بکشيم

چطور نوشيدني سرو کنيم بدون اين که سيني را تبديل به استخر کنيم

چطور يک بلوز را در کم‌تر از دو ساعت اتو و در عين حال از سوختنش جلوگيري کنيم

واحد چهارم: آشپزخانه

پيش‌نياز:

Offخاموش / On روشن

درس اصلي:

اولين نيمروي زندگي‌ام بدون سوزاندن ماهيتابه

پروژه‌ي عملي پايان دوره: عمليات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکاروني

بعد از قبولي در دوره‌ي مقدماتي ، دوره‌ي پيشر‌فته با عناوين زير آغاز مي‌شود.

نظر به اين که مباحث واقعا پيچيده‌اند، در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذيرفته مي‌شود.

اولين مبحث:

البسه: از لباس‌شويي تا کمد / يک مرحله‌ي مرموز

دومين مبحث:

ريسک‌هاي پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا يخچال

سومين مبحث:

آشپزي و بيرون بردن زباله‌ها شما را ناقص نمي‌کند

چهارمين مبحث:

مصيبت کاغذ توالت: کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمي‌شود / نمايش‌گاهي از همه‌ي چيزهاي خود به خودي در خانه !

پنجمين مبحث:

آيا وقتي مردي رانندگي مي‌کند، مي‌تواند آدرس بپرسد بدون اين که بي‌عرضه به نظر برسد؟ (مطالعه‌ي ميداني)

ششمين مبحث:

تفاوت‌هاي اساسي زمين با سبد رخت چرک.

هفتمين مبحث:

مردي در صندلي کنار راننده / آيا واقعا ممکن است دائما دستورالعمل صادر نکنيم و غر نزنيم وقتي خانم رانندگي مي‌کند يا مشغول پارک‌کردن است؟

 قشنگ بود نه و حقیقتی محض

۲ مورد همسر بنده هم بیماری سرما خوردگی و کمک در اشپزی این دو مورد را حتما باید بفرستمش این کلاسا

شما هم اگه کلاس ملاسی خواستین تعارف نکنید ادم با دلش که روراسته مگه نه

البته اون مطلب این شکلا را نداشت من برای اینکه خسته نشید گذاشتم خانم ساروی کیجا شرمنده ام یکمی دستکاری شد

Hearts

راستی مامان هستی منو به یه بازی دعوت کرده ولی این پست خیلی طولانی شد

فکر کنم وقتی میخوندید کلی ................ نثار روح ما کردید که ای هی چرا تموم نمیشه

ترو خدا یعنی همشو خوندید

راستی می خواستم عکس خودمون را هم بذارم که بازم دیدم خیلی میشه پس باشه برای بعد راستش حوصله سرو کله زدن با    tiny pic را هم ندارم پس فعلا شب بخیر      

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 3:40 |تاریخ: یکشنبه نهم تیر 1387 |موضوع: |

روز مادر

                                 Glitter Photos

سلام              

راستش اول اومدم این تبریک را به پست قبلی اضافه کردم ولی دیدم یه روز به این مهمی حیف نیست ............

خیلی ارزشش بیشتر از اینه پس براش یه پست جدید باز کردم

مادر

تقریبا خیلی از شماها این اسم روتون اومده اگرهم هنوز مادر نشدید که امیدوارم به زودی  طعم شیرین مادر شدن را بچشید

ولی به هر حال چه مادر باشید چه نه یه زن هستید که به اعتقاد من خیلی مقدسه

نمیدونم چرا نمیتونم هیچی بنویسم همش تایپ میکنم پاک میکنم خیلی سخته. خیلی سخته بخوای درباره مادر بنویسی. خیلی سخته بخوای بگی مادر یعنی چی

خیلی سخته بخوای تو یه نوشته مادر را توصیف کنی یا بخوای ازش تشکر کنی

مگه میشه از خود گذشتگی را نوشت اونو باید حس کرد 

مگه میشه برق شادی نگاه یه مادر را از خنده کودکانه فرزندش را نوشت

مگه میشه نوشت نگرانی یه مادر را برای فردای کودکش

مگه میشه نوشت اون ایثاری رو که حاضره همه غصه های  بچه اش مال اون باشه وفرداش پر از ارامش باشه

یعنی میشه حس خوب مادر بودن را نوشت ..........................................

امسال هنوزم باور نمیکنم که من هم یه مادرم خدایا یعنی دو ساله که من مادرم یعنی دانیال از وجود منه یعنی من لیاقت هدیه ای به این بزرگی را داشتم یعنی من میتونم مادر باشم مادر نه به معنای کلمه به معنای همه اون چیزایی که الان نتونستن بنویسم مادری به بزرگی و پاکی اسم مادر

خدایا ازت می خوام کمکم کنی مادر باشم 

خدایا کمکم کن لیاقت این هدیه اسمونیت را داشته باشم و بتونم اونطوری که تو دوست داری بزرگش کنم

کمکم کن مادر باشم 

                                Glitter Photos

روز مادر را به مادرم تبریک میگم

همچنین این روز را به مادر همسرم که جای خالیش تو این روز خیلی معلومه تبریک میگم و می گم اگر چه امسال بین ما نیستی ولی همیشه در قلب مایی

روز همه شما فرشته های خدا روی زمین مبارک که میدونم همتون به معنای واقعی مادرید چه هنوز هدیه خدا براتون رسیده باشه چه تو بین فرشته های خدا اون بالا منتظر روزی باشه که قراره تو اغوش بهترین موجود رو زمین قرار بگیره

پایین وبلاگ یه موسیقی گذاشتم خودتون اگه دوست داشتید play کنید تقدیم به تمام شما

میم مثل مادر که خودش تمامی احساسات ادم را بیان میکنه

پی نوشت۱: سمیرا خانم نمیدونم چرا وقتی داشتنم مینوشتم همش به یادت بودم روزت مبارک امیدوارم هر چه زودتر فرشته ات را در اغوش بگیری

پی نوشت ۲ :اگه خواستید کامنت بذارید تو پست قبلی بذارید نمیدونم چراکامنت این قسمت رابستم یه حس بود همین 

پی نوشت ۳:دوست خوبم راحله یه جمله تو وبلاگش داشت که من هر روز با خودم تکرار میکردمش البته وبلاگش حذف شده ولی با اجازه اش اونو مینویسم میگفت بچه که بودم عاشق طعم ترش بودم و هر چی میخوردم سیر نمیشدم حالا که مادر شدم هر روز که میگذره میفهمم مادر شدن چقدر ترشه ( راحله جان امیدوارم درست نوشته باشم )

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 3:48 |تاریخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 |موضوع:

قرار نی نی سایتی

 

سلام به همه مامانا و نی نی های گلشون

ما روز جمعه رفتیم پارک پردیسان

عشق منی تو

اولش نمیخواستیم بریم

چون قرار دومشون بود ما گفتیم همه همدیگه را میشناسن وما خیلی تنهاییم ما فقط

 دو نفر را میشناختیم  ولی

رفتیم و خیلی خوش گذشت با کلی مامان مهربون  و نی نی ناز اشنا شدیم

همه مامانا و نی نی ها

و اریا هم مثل همیشه یه اشنا پیدا کرد یکی از دوستای قدیمیش بابای یکی از بچه

 ها بود (بابای اقا شهراد )که همسایه هم از کار در امدیم ۱ خیابون با هم فاصله

داریم

میدونید ما در دورترین نقطه ایران هم که بریم بلاخره اریا یه اشنا پیدا میکنه

دانیال هم برای اولین بار روی چمن نشست ولی اولش که اریا گذاشتش گفت

نه بده بابا اخ(با فتحه الف) ولی بعد که مامانش تائیدیه داد کلی حال کرد

عکسها به ترتیب از بالا به پایین

دانیال عشق من بهار خانم کارین موشه

رزین خانم  اقا کیان و شهراد خان

قرار نی نی سایتی

یه عکس هم از پدر و پسر گذاشتم اینو داشته باشید تا دفعه بعد مادر هم اضافه شه

Hearts

راستی شما میدونید این اقای نیوتن اون موقع که قانون جاذبه را کشف میکرد چرا زیر تخت ما نبود

اووووووووووووووووووووووووووووو فکر بد نکنید  

 اخه اگه بود به خدا منو به جای جاذبه زمین کشف میکرد

برای اریا من حکم جاذبه زمینم و اونم همون سیب ما وقتی میریم تو تخت بماند که باید کلی گوسفند بشماریم تا بخوابیم همین که خوابم میگیره و چشام میخواد رو هم بره این اریا میچسبه به من و من در ۱۰ سانت جا باید بخوابم. وقتی هم خدای نکرده سنگر را ترک کنم عین قطر مربع از گوشه بالا به گوشه پایین را اشغال میکنه کاش بشه تکونش داد یا بیدارش کرد 

حالا دیدید نیوتن باید میومد زیر تخت ما تا من را کشف میکرد شاید یه چیزی میشدیم 

Hearts

این جانب اعتراف میکنم که رسما پسر گلم را دارم بد عادت میکنم بابا این بچه مثل اقاها از روز اول سر جای خودش خوابید ولی من جدیدا نه که خیلی جا دارم تو تخت  دلم تنگ میشه بلند میشم میرم میارمش پیش خودمون میخوابونمش اون تو خواب هی میگه مامان نه تخت منم میگم نه مامانی بیا پیش خودم

البته بگما این جور موقعه ها اریا رعایت میکنه فقط دست و پاشو از رو دانیال رد میکنه تا بازم بچسبه به جاذبه

اعتراف میکنم چند وقته امپر عشق فرزندی بالا رفته و دچار فرزند شیفتگی شدم

 

بابا خیلی حال میده وقتی نفساش به ادم میخوره

   

Hearts

می خواستم این دفعه عکسای استخر دانیال را بذارم که دیدم زیاد میشه تازه کلی هم خوابم میاد

پس اماده باشید مایو  و حوله بر دارید دفعه بعد میریم استخر

 

اگه خواستید برنزه شید حموم افتاب هم داریم یادتون نره ها .نیاین بگید یادمون رفت دوباره ما رو ببر استخر که من میگم

چی چی رو دوباره دوباره           مزش به همون یه باره

پس استخر میبینموتون تا ۳ روز دیگه میام و داستان استخر

بعدا نوشت: اقا ما دیشب یه سوتی اساسی دادیم که ۱ ساعت بعد فهمیدم ولی هر کاری کردم این بلاگفا باز نشد درستش کنم صبح اومدم دیدم وای ۱۱ تا نظر ولی دیدم ظاهرا هیچ کدومتون متوجه سوتی نشدید

نمیگم چی بود که ابروم بره فقط بگم کلی ضایع میشدم اگه میفهمیدین


+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 4:38 |تاریخ: یکشنبه دوم تیر 1387 |موضوع: |
myspace codes
Click here for Myspace glitter graphics and Myspace layouts