درد و دل نامه
دانیالم کلاس اولی شدی زود گذشت !!!
راستش بیشتر نگرانم تا خوشحال
حس میکنم این دوره از زندگی یعنی تموم شدن شادی بچگی و کودکیت .....
یعنی قبول مسئولیت
...........دوران رقابت و مقایسه اول بودن و دوم بودن ..
دورانی که از اون ذهنیت خوب کودکی فاصله میگیری کلمه های جدید میشنوی
خوب و بد تو روزهای الانت همه ادمها خوب بودن اسم هیچ بچه ای تو بدها
نمیره .......
بزرگ شدی مرد شدی در حالی که من هنوززززززز صبحها با رویای بو کردن گردنت
از خواب بیدار میشم
ارزو میکنم سختی های زندگی را هیچ وقت تجربه نکنی
عشق من
چند وقت پیش رفته بودیم سفر وقتی هواپیما رفت بالا دانیال از پنجره هواپیما
پایین را نگاه کرد گفت مامان ببین زمین را شستن کف کرده( بچم از بالا ابر دیده
بود فکرکرده بود کف کرده )

تو کیش هر کاریش کردیم نرفت تو اب دریا اومدیم هتل بهش میگم چرا نرفتی میگه
بابا اونجا دریا است کوسه داره یه وقت منو میخوره تو تنها میشیش دلت
میشکنه ها
مدیونید فکرکنید بچه من جون دوسته فکر خانه و خانواده است
جون داش



