تبليغاتX
کودک دوست داشتنی ما دانیال
Cursors

Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker

ادامه ماجرا

دوباره سلام

چیییییییییی چرا اینجوری نگاه میکنید خب گفتم ادامه دارد دیگه

دانیال هنوز عاشق ماشینه و اسم اکثر ماشینها رابا نوع قالپاق و ارمشون میدونه

البته کلا عاشق هر چیز گردیه که بشه بچرخه  

چند روز پیش یه پیکان استیشن دید تو خیابون گفت وای ببین چه پیکانیه گفتم

مامان این استیشنه گفت نه پیکان داغونه چرا میگی استین

گفتم مامان به پیکانی که پشتش اینجوری باشه میگن استشین میگه نه این پیکان

 بزرگه غذا خورده بزرگ شده میگم سیب زمینی خورده یا گوشت میگه

نههههههههههههه مامان اشتباه میگی ماشین  بنزین میخوره  و من

بعد تو ماشین میخواد بگه اهنگ را عوض کن میگه عضو کنین به فتح روی "ع"و "ض"

همش در حال چک کردن ساعت اریا است میگه اریا عبرقه ساعت روی چنده

روی ایت اومد تازه اگه گفتید صفحه ساعت اریا چه رنگیه ؟؟؟؟

داره تلویزون میبینه  بهش میگم مامان داره تام و جری میده میگه نه تغبیلشه  

تازگیها تا بیرون میریم اخلاقش ۱۸۰ درجه عوض میشه کافیه یکی بهش بگه وای چه

پسری فوری اخماش میره تو هم میگه من عصوانیم اصلا هم خوب نیستم

بدممممممم

او روز یه زنه پرسید چند سالشه؟ دانیال هم اونورتر بود گفتم سه هنوز بقیه اش از

 دهنم در نیومده گفت نه من ایت سالمه سه سالمم هست

ولی کلا چند وقته گل پسرم بیرون اصلا خوش اخلاق نیستییییییییییا یادت باشه یکی

 طلبت

بچه که بود به افتادم میگفت استفتم

الان یاد گرفته درست بگه ولی من هنوز دوست دارم بگه استفتم

شبا یه معجونی میپزه بعد میده اریا میگه بخور ببین من برات پزیدم قیافه اش را هم

 یه مدلی میکنه  دستاش را باز میکنه تا اریا را هم بغل کنه خدا رو شکر در

 این موقع ها اریا هنوز عشقشه و گرنه خدا به دادم میرسید

تا میبینه ما داریم کتاب میخونیم میدوه یه کتاب میاره البته فقط دنبال ایت و

مشتقاتش میگرده

بعد که تموم شد میاد میگه بخون برام

شبا هم خودش یه قصه دانیال و دوچرخه اش از سری کتابهای دانی را تعریف میکنه

 یا می می نی را

تازگی ها هم یا در حال فروشندگیه میره زیر میز میگه بیا خرید کن بهش میگم تخم

مرغ بده میگه یکی اومده همش را خریده برو فردا بیا

بعد کلی که خرید میکنم میگم چقدر شد میگه هزارو ایت تومن

راستی دانیال دیگه شبا موقع خواب شیر نمیخوره

  بزن دست قشنگرو

 شبا هوس میکنه ولی خودش میگه اگه شیر بخورم دندونام خراب میشه اره

چند وقت پیش دانیال را برای چکاب دندوناش بردم دکتر  اونم چه دکتری دکتر بچگی

 خودم دکتر طالبی اااااااااااا اونقده خوشحال شدم دیدمش دوباره اخ چه گازهایی

میگرفتم از دستش !! به دانیال قبلش گفتم میخوام ببرمت دکتر طالبی دندونات را

ببینه یه دفعه گفت طالبی که خوردنیه دکتر نیست

خلاصه رفتیم و البته دانیال فقط در حد معاینه همکاری کرد متاسفانه یه پوسیدگی

سطحی هم داشت که دکتر گفت با مسواک درست و مراقبت تا ۶ ماه نگهش دار بعد

 بیا  ولی چون دانیال هنوز نمیتونه خوب خمیر دندون را تف کنه مجبور شدیم دست به

 دامن عمه بشیم و بگیم خمیر دندون بدون فلوراید بفرسته و اونم مثل همیشه

زحمت کشیده بود و کلی چیز فرستاده بود میگن کار را به زن بسپاری خیالت راحته

کلیه چیزهایی که به دندون مربوط میشد فرستاده بود یه دندون کرم خورده فرستاده

 بود که با ادامس وصل میشد دانیال تا دیدش گفت واییییییییییییی این مسواک

 نزده شبا شیرخورده دندوناش را ببین

 و اصلا بهش دست نزن بس که این بچه

شجاعه من مردممممممم این اخر جسارته به خدا

بعد خیلی بامزه مسواک میزنه عمرا بذاره براش مسواک کنی خودش میزنه و به جای

 مسواک کله اش را تکون میده  

راستی یه  سوال شما قالب ما رو میبنید احیانا نمیدونید کجا رفته بیدن  مجبور شدم

 فعلا این قالب را بذارم کسی خبر داره قالبهای قبلی هم اشیان چرا نشون داده

 نمیشه من قالب خودم را میخوامممممممممم

بعد هم مثل اینکه دارم کم کم مجبور میشم خواننده خاموش شناسایی

کنماااااااااااااااااااااااااااا اها اونی که میدونم کی هستی یه صدایی ازت در بیاد بد

نیستا خصوصی میکنم  حرف بزنیا البته بهتره بگم اونایی که میخونین (با بچه های

 وبلاگی نیستم با اونایی هستم که دوستیشون مال خیلی وقت پیشه و از لای در

میخونن )

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 3:24 |تاریخ: جمعه ششم آذر 1388 |موضوع: |

بزرگ شدن دانیال

سلام به همه

 

این زنبیل یعنی این اینجا باشه روز ۳۰ ابان  بمونه تو تاریخ وبلاگمون دیگه

خب بریم سراغ برنامه وبلاگمون

تو این ماه ما کلی فعال بودیم

عمرمن

امسال بر عکس پارسال که تو تابستون هر هفته میرفتیم پیک نیک امسال نتونستیم

بریم ولی گفتیم تا هوا سرد نشده  یه بار حاضری بزنیم این بار یه دوست خوب و

مهربون هم ما رو همراهی کرد

باران نازم

نجمای عزیزم و شوهرو دختر گلش و تازه فهمیدیم به به پیک نیک دسته جمعی

چقدر حالش بیشتره

ولی خب هوا سرد شد و نشد هفته های دیگه بریم اشکالی نداره تو خونه هم

میشه پیک نیک رفت درسته ؟؟

این از این

و اما دانیال  پسر تو کی اینقدر بزرگ شدی که من نفهمیدم هاااااااااااااا

راستی چقدر زود گذشت ؟

چرا هیچی از نوزادیت یادم نیست گلم

تو از اول این همه زبون داشتییییییییییییییییییی

چند روز پیش بیرون بودیم نزدیک غروب بود میگه مامان داره شب میشه بریم

 پاساژ بیایم بیرون شبه (از بس من میرم تو این پاساژا دیر در میام  ابروم رفته )

گفتم نه مامانی داره شب میشه میگه اها روز کمرنگه پس

چند وقت قبل من یه شب خیلی دردداشتم اونقده زیاد بود که اشکم در اومده بود

هر کاری میکردم نمیشد جلوی دانیال هم خودم را نگه دارم

دانیال هم هی کنار من بود میگفت گل من عزیزم عشق من گریه نکن بیا بخواب

 خوب شی میبرمت دکتر نارنجی بیا  من مامانت بشم بیا بغلم

بیا من دکتر میشم 

 و مثل دکتر خودش که میرم و بهش میگه سلام اقای پسر بچم

 هول کرده بود میگفت خب حالا بیا اقای پسر بشین نه اقای خانوم بشین

بعد مجبور شدیم شب بریم دکتر تا از دکتر اومدم میگه

دیدی ترس نداشت گریه نکردی خوب شدی

خدا نصیب نکنه دردش خیلی بد بود نمیگم کجام بود خودتون میدونیدچه دردیه شبا

سراغ ادم هیچ کاری نمیشه بکنی

یه عروسک هم به علاقه مندی های دانیال اضافه شده قبلا اون گاوه بد که بهش

میگفت تیامو الان یه دونه موش هم داره که یه روز رفتیم خونه عمم گیر داد که این

بچه منه بهش غذا میداد و موقع بر گشت میگفت بچم بدون من گریه میکنه و

خللاصه بچه اش را پس گرفت  الان بنده دو تا نوه دارم

عشق لباس پوشیدن تو اتاق پرو داره تا میریم یه مغازه فوری میگه بریم 

اتاق فررررررو لباس بپوشم

چند وقت پیش دانی پیش دانیال و اریا ظهر با هم تنها بودند اریا نهار دانیال را میده و

 میگه دانیال من برم بخوابم

یه دفعه دانیال بر میگرده  میگه یعنی چی برم بخوابم خواب مال شبه نخواب بیا

با هم بازی کنیم الان که هوا روزه روشنه بیا ببین

خلاصه که فقط دانیال از پس این خواب اریا بر میاد

هنوز عشق پدارنه اش فعاله هنوز بنده در تمامی کارتونها و کتابهای داستانش هیچ

نقشی ندارم و دیگه یه پله بهم ارفاق کرده و از ظرف شستن به در اشپزخونه بودن

تغییر کردم

عشق تام و جریه معلم نقاشیش هم میگفت بذار ببینه قویه تخیلش بالا میره  ولی

 بالا رفتن قوه تخیلش   یه ایراد داشته اینکه اریا مثل اون تام بعد از هر کتک خوردنو

 ضربه وارده از طرف جری مثل فنر نمیتونه بلند شه و کلی مجروح میشه  

تو ابان هم سه تا تولد رفتیم اولیش تولد تارا ی گلمون بود

که چون شبش هم جای دیگه دعوت بودیم مجبور شدیم زود پاشیم ولی  دست سارا

 درد نکنه اگه کیک را نیماورد مگه این دانیال بلند میشد کلا در نظر دانیال تولد یعنی

 کیک

شبش هم یه مهمونی دیگه دعوت بودیم که کلا دانیال کوچیکتر ین مهمون بود ولی

همش وسط بود چون کل اهنگهای عشق دانیال را میخوندند

یه تولد هم تولد مامان گلم بود

یه تولد هم تولد میلاد که اونجا بچه ها شوخی شوخی دانیال را کردند تو کیک تولد با

صورت

بچه من هم مغرور نه دلش میاومد گریه کنه نه روش میشد چشاش پر از اشک بود  

فقط گفت این کاره بدییییییی بود  دوستونو ندارممممممممممم

دیگه اهنگهای مورد علاقه اش بیشتر شده  قبلا عشقش اندی بود البته هنوز هم

هستا ولی خب الان تو ماشین تا میشینیم میگه اول بییاین بذار دو شو بذارا یعنی

 ای کجا ی دنیا

بعد تا تموم میشه میگه حالا تو تهنا کسی که بذار

تمام اهنگ را هم میخونه بعد دیگه موسیقی توسط دانیال اجرا میشه

یه بار هم دیدم میگه حال که دیوانه شدم میرویییییییییی بی سرو سرانه شدم

میرویییییییییی(بچم این یه تیکه را نمیتونه بگه هر چی هم درستش را میگم باز مال

 خودش را میخونه )

رسما فک بنده افتاد چون تقریبا همش را حفظ بود

سرزمین عجایب هم یکی از برنامه های این ماه بود هی یادش به خیر پارسال شده بودیم دانیال در سرزمین عجایب ا ز بس میرفتیم ولی خب ه کنیم این بیماری های جدید خونه نشینمون کرده

راستی یه جای توپ پیدا کردم برای قرار وبلاگی بذارید یه ذره هوا بهتر بشه باور کنین

 تا دیدم گفتم جون میده برای قرار وبلاگی

دانیال چند وقته دو تا تیکه کلام پیدا کرده یه دونه به جان تو یه دونه هم به خدا یه

جوری میگه به جان تو ادم دلش میخوا د قورتش بده

تا یه کاری براش میکنم میگه ماشالااااااا ایولا به جان خودم یه جوری میگه انگار

۷۰ تا ریشه اش عریه

 

 

                      و این داستان ادامه دارد .........

 

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 19:44 |تاریخ: شنبه سی ام آبان 1388 |موضوع: |
myspace codes
Click here for Myspace glitter graphics and Myspace layouts